ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٤٠٥ - سخنرانى امير المؤمنين عليه السلام در صفين در بيان حق واليان و رعايا بر يك ديگر
اگر چه منزلت و مقامش در مورد حق و فضيلتش در نزد حق ارجمند باشد بىنياز از اين باشد كه به او كمك شود بر انجام آنچه خداوند عزّ و جلّ او را مسئول آن ساخته و به دوش او افكنده است. از حق خود و هيچ كس نباشد كه هر چه هم از امور بركنار و رانده باشد و در ديدهها بىقدر و منزلت، از او صرف نظر گردد كه بر اين امر ياورى كند و يارى شود، و آنها كه در حال خود اهل فضيلت باشند و داراى نعمتهاى بزرگند در اين نيازمندى بيشتر واردند و همه مردم از خرد و كلان در نياز به درگاه خداوند عزّ و جلّ يكسان و همانندند.
در اين هنگام يكى از سپاهيان آن حضرت كه معلوم نشد كه بود و گفته شده تا به آن روز و نه پس از آن، هرگز در ميان سپاهيان حضرت ديده نشد براى پاسخ به سخنان آن حضرت برخاست و پس از اينكه خداى عزّ و جلّ را بخوبى در مورد آزمايشى كه آنها را بدان گرفتار ساخته، و آن حقّ واجبى را كه از آن حضرت بر آنها مقرّر ساخته، و اقرار به تمام آنچه از تصرّف اوضاع در مورد آن حضرت، و ايشان پيش آمده بود چنين گفت: تو فرمانده و امير ما هستى و ما رعيت توئيم، به بركت تو بود كه خداى عزّ و جلّ ما را از خوارى و ذلّت رهايى بخشيد، و به عزّت بخشى تو بود كه خداوند بندگانش را از زنجير ستم رها ساخت. اكنون تو هر راهى را كه مىدانى براى ما برگزين و ما را بدان ببر، و به هر گونه مىتوانى رأى بده و بر پايه نظر خود عمل كن، زيرا تويى گوينده مورد تصديق و حاكم موفّق و سلطان مقتدر و ما هرگز مخالفت از فرمانت را جايز نشماريم و هيچ دانشى را با دانش تو نسنجيم، و در اين باره مقامت نزد ما بزرگ و فضيلت برترىات نزد ما بسيار عزيز است.
امير مؤمنان عليه السّلام در پاسخ آن مرد چنين گفت: براستى سزاوار است براى كسى كه جلالت خدا در نگاه او بزرگ و مقامش در دل او بلند است، كه به سبب همين بزرگى جلالت، هر چه غير خداست در پيش او كوچك باشد، و سزاوارتر كسى كه بايد چنين باشد كسى است كه نعمت خدا را در حقّ او بزرگ و احسانش به وى نيكو باشد، زيرا نعمت خدا بر كسى بزرگ نگردد جز آنكه عظمت حقّ خدا بر او افزون گردد.
به حقيقت، پليدترين حالات واليان نزدم مردم صالح و شايسته اين است كه پنداشته