ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٣٠٢ - ادامه داستان قوم صالح عليه السلام در قرآن
به دل كندن از دنيا و زهد از آن، فرمان مىدهد و دستور مىدهد كه خاك را بستر و خشت را بالش خود قرار دهيم و لباس خشن بر پيكر كشيم و خوراك ناخوشايند بخوريم و خداى تعالى ستارهاى كه از آن به او نزديكتر باشد، نيافريده است.
يك تعبير خواب از امام رضا عليه السّلام
[٣٧٠] ياسر خادم مىگويد: به امام هشتم حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم: در خواب قفسى را ديدم كه گويى هفده شيشه در آن بود و ناگاه آن قفس بيفتاد و شيشهها شكست.
حضرت فرمود: اگر خواب تو تعبير شود مردى از خاندان من خروج كند كه بيش از هفده روز سلطنت نكند و سپس بميرد. پس محمد بن ابراهيم بهمراهى ابو السرايا در كوفه خروج كرد و هفده روز بيش عمر نكرد و سپس بمرد.
امام رضا عليه السّلام در خلافت هارون
[٣٧١] محمد بن سنان مىگويد: در زمان خلافت هارون به امام رضا عليه السّلام عرض كردم:
شما خود را به امامت شيعيان شهره ساختهايد و در جايگاه پدر نشستهايد در حالى كه از شمشير هارون خون مىريزد. فرمود: آنچه مرا در اين كار جرأت بخشيده اين سخن پيامبر است كه فرمود: اگر ابو جهل مويى از سر من برگرفت، گواه باشيد كه من پيامبر نيستم، و من به شما مىگويم: اگر هارون مويى از سر من برگرفت، گواه باشيد كه من امام نيستم.
احتجاج امام صادق عليه السّلام با عمريها و بنى عبّاس
[٣٧٢] سماعه مىگويد: مردى از فرزندان عمر بن خطاب متعرض كنيزى از يكى از فرزندان عقيل شد. كنيز به ارباب خود شكايت برد و گفت: اين مرد عمرى مرا آزار مىدهد. مرد عقيلى به او گفت: به او وعده كاميابى بده و به راهروى خانهات كشانش. كنيز چنان كرد، و چون آن مرد عمرى به راهرو خانه وارد شد مرد عقيلى بر او حمله برد