ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٤٠٦ - سخنرانى امير المؤمنين عليه السلام در صفين در بيان حق واليان و رعايا بر يك ديگر
شود افتخار طلبند، و وضع آن واليان بر كبر و گردن فرازى بنيان شده و من دوست نمىدارم كه در مخيّله شما بگذرد كه من ستايش و مدح را دوست دارم.
سپاس خدا را كه چنين نيستم. اگر بر فرض آن را هم دوست مىداشتم آن را به سبب فروتنى در پيشگاه خداوند سبحان- كه او به دريافت عظمت و بزرگوارى سزاوارتر است- رها مىكردم، و گاهى است كه مردم ستايش را پس از آزمون و بلا گوارا بيابند، پس مرا به ستايش نيكو نستاييد، زيرا من خود را كه در پيشگاه خدا و شما آماده كردهام براى اداى باقيمانده حقوقى است كه از اداى آن آسوده نشدهام، و به سبب به جاى آوردن واجباتى است كه ناگزير به انجام آن هستم. و از اين رو آن گونه كه با گردن فرازان سخن مىگوييد با من سخن مگوييد، و بدان گونه كه از مردم تندخو و غضبناك پرهيز مىكنيد با من چنين نكنيد، و با ظاهرسازى با من آميزش نكنيد، و مپنداريد كه اگر سخن حقّى به من گفته شود بر من دشوار آيد، و گمان نبريد كه من در امورى كه به صلاح من نيست، در انديشه بزرگطلبى خود هستم، زيرا كسى كه تذكّر حق براى او گران آيد و يا از پيشنهادى عادلانه، نگران و ناخشنود گردد، عمل كردن به حق و عدالت بر او دشوارتر و گرانتر باشد.
پس شما از حقگويى و رايزنيهايى كه نظرهاى عادلانه در آن داريد خوددارى نورزيد، زيرا من برتر از آن نيستم كه خطا كنم و در كار خويش از آن ايمن نباشم مگر آنكه خداوند مرا از آنچه كه از من بدان تواناتر و مسلّطتر است نگاه دارد، زيرا، ما و شما بندگان، مملوك پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست، و او مالك و صاحب آن چيزهايى از ماست كه ما مالك آن نيستيم، و اوست كه ما را از آن نادانى كه گرفتار آن بوديم، به سوى آنچه به سود ما بود ره نمود، و گمراهى ما را به هدايت مبدّل كرد و پس از نابينايى به ما بصيرت ارمغان كرد.
در اين جا مردى كه پيشتر پاسخ حضرت عليه السّلام را داده بود دوباره رشته كلام را به دست گرفت و گفت: تو براستى شايسته آنى كه گفتى و بخدا سوگند بالاتر از آنى، و نعمتهاى خداوند در نزد ما آن قدر است كه نمىتوان بر آن سرپوش نهاد، و همانا خداى تعالى سرپرستى ما را بر دوش تو نهاده است و تدبير كارهاى ما را به تو واگذارده، تو امروز رهبر