ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١٦٥ - نامه امام كاظم عليه السلام به على بن سويد
امور خود رهنمايى شدند و از آنها روى گردانيدند، و خداوند به سزاى آنچه كردند جامه گرسنگى و ترس بر پيكرشان پوشانيد.
و پرسيدى از حال آن دو مردى كه مال مردى را به زور گرفتند و حال آنكه اين مرد مال خويش را به درويشان و گدايان و در راه واماندگان مىبخشيد و در راه خدا صرف مىكرد و پس از آنكه آن را ربودند باز هم به بردن آن بسنده نكردند تا به زور آن را بر دوش او نهادند تا برايشان به خانه رساند، و چون آن را به تصرف خود درآوردند به خرج آن پرداختند، و پرسيده بودى آيا اينان با چنين كارى به حد كفر مىرسند؟ بجان خودم سوگند آن دو پيش از آن هم منافق بودند و بر خداوند سبحان و رسولش رد سخن كردند و پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را به باد مسخره گرفتند و آن دو كافر بودند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بدانها باد، بخدا سوگند از روزى كه اظهار اسلام كردند به دل هيچ كدام از آنها ذرهاى ايمان درنيامد و جز شك و ترديد براى آنها افزوده نگشت، هر دو فريبكار و مردّد بودند تا وقتى كه فرشتگان عذاب جان ايشان را ستاندند و به جايگاه رسوايى در خانه آخرت بردند. و پرسيدى از كسانى كه در حال غصب اين مال حاضر بودند و ديدهاند كه آن را بر دوش او نهادند، برخى عارف بودند و برخى منكر. پس ايشان همان مرتدان نخست اين امتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد.
و پرسيدى از اندازه دانش ما. دانش ما بر سه گونه است: در باره آنچه گذشته، در باره آنچه آيد و آنچه پديدار گردد. اما پيرامون گذشته شرحى است كه به ما رسيده است، و پيرامون آينده رمزى است كه نگاشته شده است، و پيرامون آنچه پديدار گردد و از نو رسد الهامى است كه به دل افتد و يا انگشت اخبارى است كه به گوش زنند و از هاتف غيب به ما گفته آيد با اينكه پس از پيامبر ما محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پيامبرى نيست.
و از امّ ولدهاى آنان و نكاح و طلاقشان پرسيده بودى. امّ ولدهاى ايشان تا روز قيامت زناكارند و نكاح آنها بدون اجازه ولى شرعى بوده است، و طلاقشان در غير عدّه مقرّر است. و اما هر كه دعوت ما را پذيرفته ايمانش گمراهيش را ويران سازد و يقينش شكش را از ميان برد.