ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٧٩ - ادامه داستان قوم صالح عليه السلام در قرآن
نكنى تو را مىكشم. آن مرد بدو گفت: كشته شدن من به دست تو بزرگتر از كشته شدن حسين بن على عليه السّلام فرزند رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به دست تو نيست. پس يزيد دستور داد و او را بكشتند. سپس در پى على بن الحسين عليه السّلام فرستاد و همان سخنى را به او گفت كه به آن مرد قرشى گفته بود. على بن الحسين عليه السّلام به او گفت: آيا اگر اقرار نكنم مرا نيز چونان مردى كه ديروز كشتى مىكشى؟ يزيد- كه لعنت خدا بر او باد- پاسخ داد: آرى. على بن الحسين عليه السّلام به او فرمود: به آنچه تو مىخواهى اقرار مىكنم، من بندهاى مجبورم كه اگر بخواهى نگاهم مىدارى و اگر بخواهى مىفروشىام. يزيد- كه لعنت خداى بر او باد- به ايشان گفت: اين براى تو بهتر شد كه هم خونت را حفظ كردى و هم از شرفت كاسته نشد.
فرق بين ناصبى و زيدى
[٣١٤] عبد اللَّه بن مغيره مىگويد: به حضرت ابو الحسن عليه السّلام عرض كردم: من دو همسايه دارم يكى ناصبى و ديگرى زيدى و من ناگزيرم با آنها رفت و آمد داشته باشم. با كدام يك آمد و شد كنم؟ امام عليه السّلام فرمود: هر دو بد هستند، هر كه آيهاى از كتاب خدا را تكذيب كند اسلام را پشت سر خويش رها كرده است و همه قرآن و انبيا و پيامبران را تكذيب نموده.
امام عليه السّلام سپس فرمود: اين يكى [ناصبى] دشمن توست و آن زيدى دشمن ما.
مجازات بىتفاوت بودن در برابر توهين به ائمه عليهم السّلام
[٣١٥] عبيد بن زراره از پدرش و او از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است:
هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن به امامى از امامان دشنام داده شود و اين شخص بتواند به دفاع برخيزد و چنين نكند، خداوند عزّ و جلّ در دنيا جامه خوارى بر پيكرش كشد و در آخرت به كيفر گرفتارش كند و نيكوئيهاى معرفت ما را كه به او داده، از او بستاند.
در فضيلت شيعه
[٣١٦] ابو شبل مىگويد: امام صادق عليه السّلام خطاب به من چنين آغاز سخن كرد و فرمود: