ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١٥١ - حديث آدم و درخت و فرزندان او
او دو قلو زادند، سپس آدم به هابيل و قابيل دستور داد تا قربانى كنند. هابيل گلهدار بود و قابيل برزگر. هابيل بهترين قوچ گله خود را قربانى كرد و قابيل از زراعت نامرغوب خود به قربانگاه برد. قربانى هابيل پذيرفته افتاد و از قابيل نه، و اين است مفهوم فرموده پروردگار كه: وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[١]. پذيرفته شدن قربانى به اين بود كه آتش آن را مىبلعيد.
پس قابيل آتشكدهاى بساخت و او نخستين كسى بود كه آتشكده برپا كرده و با خود گفت: من اين آتش مقدّس را خواهم پرستيد تا قربانى مرا نيز بپذيرد. سپس ابليس ملعون نزد او آمد در حالى كه همچون خون در رگ انسان مىدويد. او گفت: اى قابيل! قربانى هابيل پذيرفته افتاد و از تو نه. پس اگر او را زنده بگذارى نژادى آرد كه بر نژاد تو ببالد و خواهند گفت: ماييم فرزندان كسى كه قربانيش پذيرفته افتاد، پس او را بكش تا نژادى نياورد كه بر نژاد تو ببالد، و او هم هابيل را بكشت، و چون نزد آدم عليه السّلام برگشت آدم عليه السّلام به او گفت: اى قابيل! كجاست هابيل؟ قابيل گفت: او را در جايى جستجو كن كه قربانى داديم.
آدم عليه السّلام بدان جا رفت و هابيل را كشته يافت و گفت: اى زمين! نفرين بر تو كه خون هابيل را پذيرفتى. آدم عليه السّلام چهل شب بر مرگ هابيل گريست و سپس از پروردگار فرزندى طلب كرد و خداوند به او پسرى بخشيد كه او را هبة اللَّه ناميد، زيرا خداوند او را با خواهرش دو قلو به او بخشيد. پس چون دوران پيامبرى آدم سپرى گشت و عمرش به پايان رسيد خداوند عزّ و جلّ به او وحى كرد كه: اى آدم! بتحقيق دوران پيامبرى تو به سر رسيده است و روزگارت پايان گرفته است، پس علم و ايمان و نام اكبر و ميراث علم و نشانههاى دانش پيامبرى، را نزد فرزندت هبة اللَّه قرار ده كه من علم و ايمان و نام اكبر
[١]« و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ايشان بخوان، هنگامى كه[ هر يك از آن دو] قربانيى پيش داشتند. پس، از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد.[ قابيل] گفت: حتما تو را خواهم كشت.[ هابيل] گفت: خدا فقط از تقوا پيشگان مىپذيرد»( سوره مائده/ آيه ٢٧).