ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٨١ - ادامه داستان قوم صالح عليه السلام در قرآن
حج از شيعيان پذيرفته مىشود
[٣١٨] معاذ بن كثير مىگويد: در موقف عرفات نگريستم در حالى كه مردم فراوانى در آن بودند، پس به امام صادق عليه السّلام نزديك شدم و عرض كردم: اهل موقف فراوانند! حضرت عليه السّلام نگاهى انداخت و ديدهاش را چرخاند و فرمود: نزديك بيا اى ابا عبد اللَّه [كنيه معاذ]، اينها كف و زبالههايى است كه موج از هر سو آورده، نه، بخدا سوگند حجّى پذيرفته نيست مگر از شما، نه، بخدا سوگند خداوند جز از شما حج ديگرى را نخواهد پذيرفت.
[٣١٩] اين حديث تكرار حديث ٧١ است كه ترجمه آن گذشت و كلينى آن را تكرار كرده است.
تظلّم حضرت زهرا عليها السّلام
[٣٢٠] ابو هاشم مىگويد: هنگامى كه على عليه السّلام را از خانه بيرون بردند حضرت فاطمه عليها السّلام نيز به دنبال آن حضرت بيرون آمد در حالى كه پيراهن رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را روى سر گذاشته بود و دست حسن و حسين عليه السّلام را در دست داشت و مىفرمود: مرا با تو چكار اى ابا بكر؟ مىخواهى بچههايم را يتيم كنى و مرا بىشوهر؟ بخدا سوگند اگر بد نمىبود مو پريشان مىكردم و به درگاه پروردگارم فرياد مىزدم. مردى از ميان آن جمعيت [آن ملعون را مورد خطاب نموده] گفت: از اين كار چه منظورى دارى؟ [يعنى مىخواهى عذاب بر اين امّت نازل كنى] سپس حضرت زهرا عليها السّلام دست على عليه السّلام را گرفت و از مسجد بيرون برد.
[٣٢١] عبد الحميد طايى از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود: بخدا قسم اگر فاطمه زهرا عليها السّلام موى خود را پريشان كرده بود همه مردم يك جا مرده بودند.