ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٦٦ - حديث امام صادق عليه السلام با منصور در كاروان او و آگاهى از وضع اجتماعى و تباهى مسلمانان هنگام ظهور حضرت حجت عليه السلام
سُلْطانٌ[١].
و بخدا سوگند در اين آيه جز شما مقصود نيستيد، و شما در اين جهان بدان، انسان شمرده مىشويد در حالى كه بخدا در بهشت ارجمنديد، و دشمنانتان را در دوزخ جويند.
اى ابا محمّد! آيا شادت كردم؟ ابو محمّد گفت: قربانت گردم بر شاديم بيفزاى.
حضرت عليه السّلام فرمود: اى ابا محمّد! آيهاى نازل نشده است كه به بهشت رهنمون شود و يادآور نشوند اهل آن، جز به خوبى، مگر اينكه در باره ما و شيعيان ماست، و آيهاى نيست كه به دوزخ براند، و اهل آن به بدى يادآور شوند مگر اينكه در باره دشمنان ماست و آنكه با ما مخالفت مىورزد. اى ابا محمّد! آيا شادت كردم؟ ابو محمّد گفت: قربانت گردم بر شاديم بيفزاى. حضرت عليه السّلام فرمود: اى ابا محمّد! كسى جز ما و شيعه ما، بر كيش ابراهيم نباشد، و مردم ديگر از آن به دور و بيزارند. اى ابا محمّد! آيا شادت كردم؟ در روايتى ديگر آمده است كه ابو محمّد گفت: ديگر بس است.
حديث امام صادق عليه السّلام با منصور در كاروان او و آگاهى از وضع اجتماعى و تباهى مسلمانان هنگام ظهور حضرت حجت عليه السّلام
[٧] حمران مىگويد: در نزد امام صادق عليه السّلام سخن از خلفاى جور رفت، و اينكه نسبت به شيعه نظر بدى دارند. حضرت عليه السّلام فرمود: من با ابو جعفر منصور حركت مىكردم، و او در كاروان پادشاهى خود بود و بر اسبى سوار، جلوى او چند اسب سوار، و پشت سرش چند اسب سوار ديگر، در حركت بودند و من هم در كنار او بر الاغى سوار بودم. او به من رو كرد و گفت: اى ابا عبد اللَّه! كار شد، [يعنى ما بر امر خلافت مسلّط شديم] و شايسته است كه تو هم شاد باشى بدان چه خداوند از توانايى به ما داده است، و در عزّت بر ما گشاده است، و به مردم نگو كه تو و خاندانت در امر خلافت از ما شايستهتر هستند، تا ما را نسبت به خودت و آنها عصبانى كنى. امام عليه السّلام فرمود: من گفتم كسى كه براى تو از جانب من اين
[١]« در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست»( سوره حجر/ آيه ٤٢).