درآمدى بر پيشگيرى از اعتياد با رويكرد اسلامى - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٥ - دو رويكرد اسلام
هر كه از راه و رسم من روى بگردانَد، از من نيست».[١]
از آنچه گذشت، روشن مىشود كه فلسفه اسلامى زندگى، نه فلسفه عيش و لذّت است و نه فلسفه رنج و محنت. فلسفه اسلام در زندگى، فلسفه «خير» است. فرد مسلمان، اصالتاً نه به دنبال لذّت است و نه به دنبال محنت؛ بلكه به دنبال خير و سعادت است؛ خواه در لذّت باشد و خواه در محنت. البته اين فلسفه، خود زيرمجموعه توحيد است. در كتاب تاريخ دمشق به نقل از محمّد بن يزيد مبرّد چنين آمده كه به حسن بن على (ع) گفته شد: «ابوذر مىگويد: براى من، فقر، دوستداشتنىتر از توانگرى و بيمارى، محبوبتر از تندرستى است». امام (ع) فرمود:
رَحِمَ اللهُ أبا ذَرٍّ! أمّا أنَا فَأَقولُ: فَمَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسنِ اختِيارِ اللهِ لَهُ، لَم يَتَمَنَّ أنَّهُ في غَيرِ الحالَةِ الَّتِي اختارَ اللهُ تَعالى لَهُ، و هذا حَدُّ الوُقوفِ عَلَى الرِّضا بِما يُصرَفُ بِهِ القَضاءُ.[٢]
خداوند، ابوذر را رحمت كند؛ امّا من مىگويم: هر كس بر آنچه خداوند به نيكى برايش گُزيده، توكّل كند، ديگر آرزو ندارد كه در حالى جز آنچه خداى- تعالى- برايش پيش آورده، به سر بَرَد؛ و بدين سان مىتوان خشنودى از پيشامدِ قضا را دريافت.
بنا بر اين، يكى از اقدامات اساسى براى پيشگيرى از گرايش به اعتياد، اين است كه رويكرد لذّت در فلسفه زندگى به رويكرد خير تغيير كند. در اين فلسفه، انسان نه به دنبال لذّت است و نه محنت؛ بلكه در پى خير صلاح پايدارِ خود است كه در نظام توحيدى، توسط خداوند متعال تقدير مىشود. با اين رويكرد، زمينه گرايش به اعتياد كاهش مىيابد؛ زيرا در چنين رويكردى، نه خوشىها انسان را سرمست مىكنند، و نه ناخوشىها بىتاب.
[١].
عن أبى عبدالله( ع) قال: إنَّ ثَلاثَ نِسوة أتينىَ رسولَ الله( ص)، فَقالَت إحداهُنَّ: إِنَّ زوجى لايَأكُلُ اللّحمَ، و قالت الأُخرى: إِنَّ زوجى لايّشّمُّ الطّيبَ، وقالَت الأُخرى: إِنَّ زَوجى لايَقرَبُ النِّساءَ. فَخَرَجَ رسول الله( ص) يَجُرُّ رِداءَهُ، حَتّى صَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللهَ و أَثنى عَلَيه، ثُمَّ قالَ: ما بالُ أقوامُ مِن إصحابى لايَأكلونَاللّحمَ و لايَشَمّونَ الطّيبَ و لايأتونَ النِّساءَ، أما إِنّى آكُلُ اللّحمّ و أشمُّ الطّيبَ و آتىِ النِّساءَ، فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتى فَلَيسَ مِنّى ( الكافى، ج ٥، ص ٤٩٦، ح ٥).[٢]. تاريخ دمشق ج ١٣، ص ٢٥٣؛ البداية والنهاية: ٨، ص ٣٩؛ الرسالة القشيريّة، ص ١٩٥؛ كنز العمّال، ج ٣، ص ٧١٢، ح ٨٥٣٨؛ تحف العقول، ص ٢٣٤؛ نزهة الناظر، ص ٩٤، ح ٢٧؛ أعلام الدين، ص ٣٠٠.