فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٥١ - پارهاى از آراى ويژؤ محقق اردبيلى و سنجيدن آنها با ديدگاههاى ديگر فقيهان محمّدعلى برزنونى
صدق انجام دارد.
٤. دست كشيدن بدن نجس،براى پاك كردن در هنگام شست و شو و وضو، لازم نيست و همين دست كشيدن در بدن، به منزله فشردن در لباس است. چگونه مىتوان اين جدايى را پذيرفت كه مثلاً، لباس نجس،احتياج به فشردن، حتى پس از بين رفتن عين نجاست،داشته باشد، اما بدن نجس،احتياج به دست كشيدن نداشته باشد؟
٥. حكم به پاكى در اين گونه موارد،به صرف دليلِاصل نبود سختى و حرج، معنى ندارد، بلكه يا بايد فشردن،تا جايى كه امكان دارد، واجب باشد و يا در كل بخشيده شود.
٦. بىگمان با فشردن معمولى، تمام آب داخل چيز نجس،خارج نمىشود و شاهد بر آن: اگر يك پارچه شسته شده را شخص ضعيفى بفشرد و همان را شخص قوى دوباره بفشرد، مىبينيم كه از آن قطرات آب زيادى فرو مىچكد. بسنده كردن به فشردن شخص ضعيف و حكم به پاكى و سپس با وجود فرد قوى،در صورت نفشردن، حكم به نجس بودن دادن،مشكل است.
سپس مىنويسد:
خلاصه، براى واجب بودن فشردن،جز حكم به نجس بودن آب موجود در چيز نجس شده با امكان بيرون آوردن آن و از سوى ديگر، بيرون آوردن آن هم،تنها با فشردن امكان پذير است،دليل ديگرى نيافتيم. لكن اين دليل تمام نيست؛ چرا كه قبول نداريم بيرون آوردن آب، جز با فشردن امكان ندارد و از سوى ديگر، قول به واجب بودن فشردن، برابر محذورات بيان شده مشكل است.
آنگاه مىنويسد:
اصل برائت و نيز قاعده نبود حرج و اصل آسان گيرى، تأييد بزرگ بر واجب نبودن فشردن، به شمار مىآيند. در اين صورت دليلهايى كه نجس بودن آب قليل را در برخورد با چيز نجس مىرسانند،در مقام جمع،بايد به غير از موارد