فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣٦ - پارهاى از آراى ويژؤ محقق اردبيلى و سنجيدن آنها با ديدگاههاى ديگر فقيهان محمّدعلى برزنونى
ابن زهره نيز،همان ديدگاه را به دليل اجماع برگزيده و باز سخنى از جريان آب به ميان نياورده است. (٢٣)
محقق حلّى، در مختصر النافع،مسح به باقى مانده ترى دست را،به گونهاى كه بشود نام مسح بر آن گذارد،از اعمال وضو ياد كرده است. (٢٤)
در شرايع نيز،همين گفته را آورده و ادامه داده است:
واجب است،با ترى وضو باشد و به كار بردن آب جديد،براى مسح،جايز نيست و اگر دو دستش خشك شده بود،از ريش،يا موهاى چشم و ابرو، دستهاى خود را تر و مسح كند و اگر در آنها نيز ترى نمانده بود،وضو را دوباره بگيرد. (٢٥)
علامه حلّى در تبصره،كمترين اندازه را كه عنوان مسح بر آن درست باشد،به عنوان اندازؤ مسح ياد مىكند (٢٦)و در ارشاد مىافزايد:
شست و شوى سر و پا از مسح كفايت نمىكند. (٢٧)
شهيد اول در لمعه،مسح را به گونهاى كه بشود نام مسح بر آن گذارد،با ترى باقى مانده از وضو،ياد كرده (٢٨)و شهيد ثانى در شرح آن،كشيدن دست را بر سر و پا لازم دانسته است. (٢٩)
فيض كاشانى مىنويسد:
واجب است كه مسح با ترى وضو باشد، اگر در دستها ترى نباشد، از جاهاى ديگر وضو، آب بگيرد،از آب جديد نبايد استفاده كند و اين قول مشهور است. (٣٠)
(٢٣)غنيه، ابن زهره،چاپ شده در جوامع الفقهيه،ص ٤٢٩.
(٢٤)مختصر النافع، محقق حلى،ص ٦.
(٢٥)شرايع الاسلام، ج ١،ص ١٦ و ١٧.
(٢٦)تبصرة المتعلمين، ص ١٤،نشر اسلاميه.
(٢٧)مجمع الفائده و البرهان،ج ١،ص ١٠٤،متن ارشاد.
(٢٨)لمعه دمشقيه، شهيد اول،ص ١٧.
(٢٩)روضة البهيه فى شرح اللمعة الدمشقيه، ج ١،ص ٧٥ ـ ٧٧.
(٣٠)مفاتيح الشرايع، ج ١،ص ٤٦.