فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٢٠ - احكام تقصير
٣. پيروى از هواى نفس
٨٦) پيروى از هواى نفس، مانع نيل آدمى به مقام قرب الهى:
ولَو شِئنا لَرَفَعنهُ بِها ولكِنَّهُ اخلَدَ الَى الارضِ واتَّبَعَ هَوهُ .... [١]
اعراف (٧) ١٧٦
٤. تجاوزگرى
٨٧) تجاوزگرى، از موانع تقرّب انسان به خداوند در قيامت:
وما يُكَذّبُ بِهِ الّا كُلُّ مُعتَدٍ اثيم* كَلّا انَّهُم عَن رَبّهِم يَومَذٍ لَمَحجوبون.
مطففين (٨٣) ١٢ و ١٥
٥. دنياطلبى
٨٨) دنياگرايى، مانع نيل آدمى به مقام قرب الهى:
ولَو شِئنا لَرَفَعنهُ بِها ولكِنَّهُ اخلَدَ الَى الارضِ ....
اعراف (٧) ١٧٦
٦. شرك
٨٩) شرك در عبادت و پرستش معبودان باطل، مانع تقرّب جستن به پيشگاه خدا:
الا لِلَّهِ الدّينُ الخالِصُ والَّذينَ اتَّخَذوا مِن دونِهِ اولِياءَ ما نَعبُدُهُم الّا لِيُقَرّبونا الَى اللَّهِ زُلفى ....
زمر (٣٩) ٣
فَلَولا نَصَرَهُمُ الَّذينَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللَّهِ قُربانًا ءالِهَةً بَل ضَلّوا عَنهُم ....
احقاف (٤٦) ٢٨
٧. گناه
٩٠) گناهكارى، از موانع تقرّب انسان به خدا در قيامت:
وما يُكَذّبُ بِهِ الّا كُلُّ مُعتَدٍ اثيم* كَلّا بَل رانَ عَلى قُلوبِهِم ما كانوا يَكسِبون* كَلّا انَّهُم عَن رَبّهِم يَومَذٍ لَمَحجوبون.
مطففين (٨٣) ١٢ و ١٤ و ١٥
تقصير
«تقصير» به معناى كوتاه كردن [٢] و در اصطلاح فقه يكى از اعمال و مناسك حج و عمره است كه با گرفتن بعضى از مو يا ناخن، انجام مىگيرد [٣] و به وسيله آن، شخص مُحْرِم از احرام خارج مىشود. [٤] در اين مدخل از واژه «مقصّرين» و نيز از جمله «ليقضوا تفثهم» با توجّه به روايات و تفاسير برداشت شده است.
احكام تقصير
١) تقصير (كوتاه كردن مو و ناخن) از مناسك حج:
ثُمَّ ليَقضوا تَفَثَهُم وليوفوا نُذورَهُم وليَطَّوَّفوا بِالبَيتِ العَتيق. [٥]
حج (٢٢) ٢٩
٢) تقصير، راه بيرون آمدن از احرام:
ثُمَّ ليَقضوا تَفَثَهُم وليوفوا نُذورَهُم وليَطَّوَّفوا بِالبَيتِ العَتيق. [٦]
حج (٢٢) ٢٩
[١] منظور از «لرفعناه بها» تقرّب به خداست. (الميزان، ج ٨، ص ٣٣٣)
[٢] لسانالعرب، ج ١١، ص ١٨٢، «قصر».
[٣] المبسوط، ج ١، ص ٣٦٣.
[٤] زبدةالبيان، ص ٣٧٣.
[٥] از امام صادق (ع) روايت شده است: مقصود از «ثم ليقضوا تفثهم» كوتاه كردن شارب و ناخن و شبيه آن است. (تفسير نورالثقلين، ج ٣، ص ٤٩٢)
[٦] منظور از «قضاء التفث» كوتاه كردن ناخن و مو گرفتن اوست (تقصير) زجاج گفته است: «قضاء التفث» كنايه از خروج از احرام و مُحِلّ شدن است. (مجمعالبيان، ج ٧- ٨، ص ١٣٠)