فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ١٢٠ - تشبيه به دويدن بتپرستان
١٣٢) سهولت آفرينش دوباره همه انسانها در قيامت، همچون آفرينش يك انسان:
ما خَلقُكُم ولا بَعثُكُم الّا كَنَفسٍ واحِدَةٍ ....
لقمان (٣١) ٢٨
تشبيه به درخت
١٣٣) سخن پاك، همچون درخت پاك، ريشهدار با شاخههاى برافراشته به سوى آسمان:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيّبَةٍ اصلُها ثابِتٌ وفَرعُها فِى السَّماء.
ابراهيم (١٤) ٢٤
١٣٤) ايمان، مانند درخت پاك:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيّبَةٍ اصلُها ثابِتٌ وفَرعُها فِى السَّماء. [١]
ابراهيم (١٤) ٢٤
١٣٥) سخن ناپاك، مانند درخت ناپاك كنده شده از زمين:
ومَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الارضِ ما لَها مِن قَرار.
ابراهيم (١٤) ٢٦
تشبيه به دست بسته
١٣٦) اعراض مشركان، از روى آوردن به كارهاى خير، مانند بستن دستان به گردن با زنجير:
انّا جَعَلنا فى اعنقِهِم اغللًا فَهِىَ الَى الاذقانِ فَهُم مُقمَحون. [٢]
يس (٣٦) ٨
١٣٧) انسان بخيل، همانند انسانى دست بسته به گردن:
ولا تَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً الى عُنُقِكَ ولا تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومًا مَحسورا.
اسراء (١٧) ٢٩
تشبيه به دورى از رحمت
١٣٨) دور شدن اهل مدين از رحمت خدا، مانند دور شدن قوم ثمود از رحمت الهى:
كَان لَم يَغنَوا فيها الا بُعدًا لِمَديَنَ كَما بَعِدَت ثَمود.
هود (١١) ٩٥
تشبيه به دوست
١٣٩) اتّخاذ بهترين شيوه در برابر بدى ديگران، موجب همانند شدن دشمن به دوست صميمى:
ولا تَستَوِى الحَسَنَةُ ولَا السَّيّئَةُ ادفَع بِالَّتى هِىَ احسَنُ فَاذا الَّذى بَينَكَ وبَينَهُ عَدوَةٌ كَانَّهُ ولِىٌّ حَميم.
فصلت (٤١) ٣٤
تشبيه به دو فاصله كمان
١٤٠) نزديكى و قرب معنوى پيامبر (ص) به خداوند، مانند فاصله دو كمان:
فَكانَ قابَ قَوسَينِ او ادنى.
نجم (٥٣) ٩
١٤١) قرب و نزديكى جبرئيل به پيامبر (ص) مانند فاصله دو كمان:
فَكانَ قابَ قَوسَينِ او ادنى.
نجم (٥٣) ٩
تشبيه به دويدن بتپرستان
١٤٢) سرعت خروج انسانها از گورها در قيامت، مشابه دويدن بتپرستان به سوى بتها:
يَومَ يَخرُجونَ مِنَ الاجداثِ سِراعًا كَانَّهُم الى نُصُبٍ يوفِضون [٣]
معارج (٧٠) ٤٣
[١] بنا بر قولى، مقصود از «كلمه طيّبه» ايمان است. (مجمعالبيان، ج ٥- ٦، ص ٤٨٠)
[٢] تشبيه ياد شده به اين معناست كه مَثَل اين مشركان در اعراضشان از آنچه به آن دعوت شدند، مانند كسى است كه دستانش را به گردنش غل كرده و ممكن نيست، دستانش را به سوى خير باز نمايد. (مجمعالبيان، ج ٧- ٨، ص ٦٥١)
[٣] «نصب يوفضون» بنا بر قولى، يعنى: گويا آنان به سوى بتهاىشان شتاب مىگيرند. (مجمعالبيان، ج ٩- ١٠، ص ٥٣٩)