فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٨٩ - آزادى - - - > آزادى، راههاى كسب آزادى، هجرت
٢٩. هبه مهريّه به مرد (شوهر) و گذشت از آن از طرف همسر مطلّقهاش، موجب رفع وجوب دفع مهريّه به آن زن:
وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.
بقره (٢) ٢٣٧
٣٠. ولىّ زن مطلّقه، اختياردار هبه كردن مهريّه آن زن به شوهر:
... أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ [١] ...
بقره (٢) ٢٣٧
٣١. جواز عفو مهريّه از سوى پدر، برادر، وصىّ و صاحب اختيار در فروش مال زن:
... أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ [٢] ...
بقره (٢) ٢٣٧
٣٢. آگاهى و بصيرت خداوند از هبه مهريّه، به وسيله همسر و يا ولىّ او به شوهر زن مطلّقه:
وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.
بقره (٢) ٢٣٧
هجرت
هجرت در لغت از «هجر» است، همچنين «هجران» به معناى اختيار جدايى و مفارقت انسان از غير خود مىباشد و اين يا به بدن است يا به زبان و قلب [٣] و از باب مفاعله هاجر، يهاجر: يعنى كسى كه براى حفظ دين خود از شهرى به شهر ديگر دورى اختيار كند.
چون مردمان مكه كه در مكه به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورده و از وطن و قبيله خود جدا شده بودند، به آنان «مهاجرين» مىگفتند. [٤] والهَجرُ و الهِجران، ترك تعهّدات لازم است و هجرت مهاجران، از اينجا مشتقّ است، زيرا آنان قبيله و خويشانشان را در راه خدا و براى خدا ترك كرده بودند. [٥] در اين مدخل از واژههاى «اعتزل»، «هَجَر»، «خَرَجَ» و از عبارات مفيد معناى آن با قرينه دالّ بر هجرت مثل «و نجَّيناه و لوطاً» استفاده شده است. با توجّه به اينكه «مهاجران» خودش مدخل مستقلّى است.
اهمّ عناوين: آثار هجرت، پاداش هجرت، ترك هجرت و فلسفه هجرت.
آثار هجرت
١. آزادى---) آزادى، راههاى كسب آزادى، هجرت
[١] . نزد ما شيعه اماميّه براى زن باكره غير بالغ ولىّ او پدر ويا جدّ است، و براى غير پدر و جدّ ولايتى نيست، مگر با اعطاى ولايت از جانب خود آن زن. (مجمعالبيان، ج ١-/ ٢، ص ٥٩٧)
[٢] . ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرد كه مقصود [از «الّذىبيده عقدة النّكاح»] برادر، پدر و مردى است كه به او سفارش مىشود و كسى كه رأى او در مال [مال زن] جايز است. (تفسير نورالثقلين، ج ١، ص ٢٣٣، ح ٩١٩)
[٣] . مفردات، ص ٨٣٣، «هجر»، فرهنگ علوم سياسى، ص ١٣٧؛ مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج ٥، ص ٣٨٧٩ «هجرت»؛ نثر طوبى، ج ٢، ص ٥٠٩- ٥١٠، «ه- ج»
[٤] . نثر طوبى، ج ٢، ص ٥٠٩- ٥١٠، «ه- ج»
[٥] . ترتيب كتاب العين، ج ٣، ص ١٨٦٨ «هجر»)