فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٦٤ - وزارت
[١] وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا ...
نوح (٧١) ٢١ و ٢٣
٤. دعوت صاحبان زر و زور قوم نوح از مردم، براى حمايت از بت ودّ:
قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا ... [٢]
نوح (٧١) ٢١ و ٢٣
محبّت به ودّ
٥. دوستى و علاقه قوم نوح به بت ودّ:
قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي ... وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا ... [٣]
نوح (٧١) ٢١ و ٢٣
ودود/ اسماوصفات
ودود از اسماى حسناى الهى است. اين اسم و صفت الهى، مبالغه در دوستى و علاقه و محبّت است؛ يعنى خداوند بندگان خود را بسيار دوست دارد و به آنان مهر مىورزد. اين اسم الهى دو بار در قرآن آمده است: [٤]
... إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ.
هود (١١) ٩٠
نيز---) بروج (٨٥) ١٤
وديعه---) امانت
وديعة بن ثابت
وديعة بن زيد بن مالك از بنىاميّه و از بانيان مسجد ضرار بود. [٥] بنا بر نقل مفسّران آيات ١٠٧ و ١٠٨ توبه (٩) درباره تعدادى از منافقان، از جمله وى دانسته شده است كه به قصد زيان و اختلافافكنى مسجدى را ساختند و از پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت كردند كه در آن اقامه جماعت نمايد. با نزول آيات مذكور پيامبر صلى الله عليه و آله از اقامه نماز در آن برحذر داشته شد. [٦]
ورع---) تقوا
وزارت
وزارت [٧] عبارت است از شغل و مقام «وزير»، [٨] و وزير كسى است كه بار گران امير خود را تحمّل مىكند [٩] و اين واژه در معانى معاون و همپشت و مددكار و آنكه بار گران كشور را عهدهدار شود [١٠] بهكار
[١] . ذكر بت [ودّ و ...] پس از ذكر «آلهتكم» كه عموميّت دارد، بيانگر معروف بودن و احترام آنها است. (مجمعالبيان، ج ٩-/ ١٠، ص ٥٤٧)
[٢] . با توجّه به اين نكته است كه «مال» مظهر زر و قدرت اقتصادى و «ولد» نماد زور و قدرت سياسى است كه از كثرت افراد نشأت مىگيرد.
[٣] . در علّت نامگذارى بت ودّ به اين اسم، گفته شده كه براى علاقه و محبّت قوم نوح به اين بت نام وى «ودّ» ناميده شده است. (مفردات، ص ٨٦١، «ودد»)
[٤] . اسما و صفات الهى، فقط در قرآن، ج ٢، ص ١٤٥٥.
[٥] . السيرة النبويّه، ابنهشام، ج ٢، ص ٥٢٣.
[٦] . جامعالبيان، ج ٧، جزء ١١، ص ٣٢؛ روحالمعانى، ج ٧، جزء ١١، ص ٢٧.
[٧] . مفردات، ص ٨٦٨، «وزر».
[٨] . معارف و معاريف، ج ١٠، ص ٣٤٤.
[٩] . مفردات، ص ٨٦٨، «وزر».
[١٠] . مفردات، ص ٨٦٨، «وزر»؛ نثر طوبى، ج ٢، ص ٥٤٨، «و- ز- ر».