ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - آيا حكومت و سياست از مدار تكاليف و احكام كليهء الهيه خارج مى باشد
مزبور چنين است : هنگامى كه به سرگذشت بشرى در تاريخ توجه مى كنيم ، مى بينيم تمامى حكومتها كه جوامع را اداره كردهاند ، حتى عاليترين حكومتها ، واقعيتى ساده و ناشى از يك نيازمندى طبيعى بوده و مبتنى بر اصول و قواعد تجربى مى باشد ، اين پديده نظير احتياج همهء جانداران بطور طبيعى براى محل زندگى خاص خود در محيطى است كه عوامل ادامهء حيات خود و وابستگانش را بتواند در آنجا آماده كند . نوع بشر چنين زندگى را در سطحى گسترده تر و ابعاد متنوع بطور طبيعى و مستند به تجارب ، در مجراى تغيير براى خويشتن تأمين مى نمايد . از اين توضيح چنين نتيجه گرفته شده است كه حكومتها و مديريتهاى جوامع هيچ ارتباطى با واقعيتهاى ما بعد الطبيعه ندارند و جنبهء ثابتهاى الهى در آنها وجود ندارد . اما از ديدگاه حكمت عاليه ( نه اصطلاحى حرفه اى ) براى تنظيم همه جانبهء « حيات معقول » لازم است كه نظام كشوردارى داراى جنبهء الهى نيز بوده باشد ، اگر چه با يك ديد عالىتر حتى آن اصول و تجارب و رايزنىهاى كشوردارى كه با هدفگيرى تنظيم حيات طبيعى انسانها براى وصول به « حيات معقول » ( حيات طيبه ) كه قطعا جنبهء الهى دارد ، مورد استفاده قرار مى گيرند ، از شعاع الهى برخوردار مى گردند . توضيح زمينهء اين نوع حكومت را در مبحث ذيل مشاهده مى كنيم .
نظام كشوردارى در هر صورت پيشرفته اى كه باشد مى تواند هم جنبهء طبيعى محض داشته باشد و هم جنبهء الهى .
نظامهاى كشوردارى اقوام و ملل در طول تاريخ در عرصهء عالم طبيعت و در ميان جوامع بشرى همان گونه به وجود مى آيد و پديدار مى گردد كه يك فرد از انسان در پهنهء عالم طبيعت و انسانهاى جامعهء خود ترديدى نيست در اين كه هم فرد و هم جامعه و هم نظامها و سياستمدارانى كه آنها را اداره مى كنند در صحنهء طبيعت و در مجراى اجزاء و قوانين آن ، نمودار مى گردند و به فعاليتهاى خود مى پردازند ، ولى همان گونه كه براى افراد بشرى درجاتى متفاوت از زندگى قابل تصور است ، براى زندگى اجتماعى و نظام