ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١ - ١ - جهل بسيط با بيطرفى از متعلق آن
خود نمى داند ، چنين شخصى ضررهايى بىنهايت براى خود مى خرد ما نمونه اى از اين ضررها را متذكر مى شويم : ١ - جهان هستى براى او تاريك است .
٢ - جهان هستى براى او به هيچ وجه قابل تفسير نيست .
٣ - هيچ ارزشى براى او در دو قلمرو انسان و جهان ، چه در مجراى « آن چنانكه هستند » و چه در مجراى « آن چنانكه بايد باشند » نبايد مطرح شود . براى او نابود ساختن جهان ، كشتن ميليونها انسان ، و لو براى يك روز لذت حيوانى ، كمترين اهميتى ندارد . او هر كجا و به هر چه مى نگرد ، جز من تورم يافتهء خويشتن چيزى را نمى بيند او در همه حال ، خود را « هدف » و ديگر انسانها و جهان را وسيله براى خواستهها و خودكامگىهاى خود مى بيند .
٤ - اگر براى پيش برد اغراض خودخواهانه اش خود را نيازمند به انكار همهء حقايق ببيند ، قطعى است كه همه هستى را منكر مى گردد .
٥ - با مغالطهها و سفسطههاى دروغين ، مردم را از ارتباط با واقعيات راستين محروم مى سازد .
٦ - در مسير استخدام و برده ساختن انسانها براى خواستههاى خود طبيعىاش ، عالم ، جاهل ، آزاد ، برده ، شريفترين انسانها و پستترين اراذل و اوباش براى او تفاوتى نخواهد داشت .
ممكن است گفته شود : براى انسانها يك عدّه اصول و قواعدى مطرح است كه اگر خدا را هم منكر شود ، هيچ وقت در زشتىهاى مزبور غوطه ور نمى گردد . در پاسخ اين توهم مى توان گفت : اولا - براى كسى كه منكر با عظمتترين حقايق كه خدا است ، هيچ اصل و مبنائى