ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و پنجم
متذكر شده است ، داراى دو روى است : يكى رو به اين سو و به عرصهء طبيعت است و دوم رو به « برسو » ( فوق طبيعت ) و به جاى اصلى خويش است كه از اين بعد قابل شناسائى و تعريف و توصيف با مفاهيم و قضاياى محسوس و ملموس نمى باشد .
انسانهايى كه تا حدودى قدرت برخوردارى از علم حضورى ( خودآگاهى ) را دارند ، مى توانند ذات ( نفس ) خويشتن را دريابند . و امّا در بارهء فعاليتها و مختصات و استعدادهاى نفس آدمى ، از هزاران سال پيش تاكنون مى انديشند و تحقيق مى كنند و آزمايش مى نمايند و مى نويسند و با اين حال ، اعتراف مى كنند كه انسان هنوز شناخته نشده است . كتابها و مقالاتى باين مضمون « انسان موجود ناشناخته تأليف الكسيس كارل » بسيار فراوان است ، ولى همان طور كه در گذشته نيز متذكر شدهايم مى توانيم با افزايش معلومات در دو قلمرو نفس « آن چنانكه هست » و « نفس آن چنانكه بايد » در موقع علم حضورى ( خود هوشيارى ) هاى عميق و دامنه دار تجلياتى از بعد فوق طبيعى آن نيز برخوردار شويم . در بارهء خداوند سبحان نيز [ نهايت امر در حدّ خيلى بالا ] مى توانيم با چنين دريافتى روياروى شويم .
٦ ، ٨ - هو اللَّه الحقّ المبين ، أحقّ و أبين ممّا ترى العيون ، لم تبلغه العقول . بتحديد فيكون مشبّها ، و لم تقع عليه الأوهام بتقدير فيكون ممثّلا ، ( او است خداوند حق و آشكار ، حقيقىتر و آشكارتر از آنچه كه چشمها آنرا مى بيند . عقول بشرى با تعيين حدود توصيفى به شناخت او نمى رسد تا ( آن ذات اقدس با تشبيه به مخلوقات او ) مشبّه گردد . اوهام انسانها ، با اندازه گيرها ، او را نتوانند تبيين كنند تا مجسمش سازند .