ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - اين دنيا مى فريبد و ضرر خود را وارد مى سازد و دگرگون مى شود و مى خورد و نابود ميكند و مى رود
< شعر > هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى چنانكه در آيينهء تصور ما است < / شعر > انورى اگر مقدارى مطالعهء لازم در سر گذشت بشرى داشته باشيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه هيچ جامعه اى هر چند كه از عاليترين متفكران هم برخوردار بوده است ، نتوانسته است حتى پيش بينى دقيق حوادث يك سال را براى آن جامعه داشته باشد ، مگر در صورتى كه گردانندگان جامعه به قدرى در محدود ساختن ارادهها و معلومات و تعلقهاى افراد جامعه سلطه داشته باشند كه حقيقتى به عنوان هويت انسان داراى اراده و معلومات افزاينده و تعقلهاى باز كنندهء ديدگاه در دو منطقهء انسان و جهان ، وجود نداشته باشد . امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد : « اين دو منطقهء انسان و جهان ، وجود نداشته باشد . امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد : اين دنيا خورنده ايست مهلك . » مقصود آن بزرگوار از خورنده ، برقرار بودن رابطهء گيرندگى و استهلاك كردن است كه در ميان اجزاء و پديدههاى جهان وجود دارد . مولوى در توضيح اين رابطه و جريان عالى آن ، ابياتى دارد كه در آنها مى گويد :
< شعر > لقمه بخشى آيد از هر كس به كس حلق بخشى كار يزدانست و بس حلق بخشد جسم را و روح را حلق بخشد بهر هر عضوى جدا اين گهى بخشد كه اجلالى شوى از دغاو از دغل خالى شوى تا نگوئى سر سلطان را بكس تا نريزى قند را پيش مگس گوش آن كس نوشد اسرار جلال كاو چو سوسن صد زبان افتاد و لال حلق بخشد خاك را لطف خدا تا خورد آب و برويد صد گيا باز خاكى را ببخشد حلق و لب تا گياهش را خورد اندر طلب چون گياهش خورد حيوان گشت زفت گشت حيوان لقمهء انسان و رفت باز خاك آمد شد اكال بشر چون جدا شد از بشر روح و بصر ذرهها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خوردشان گردد دراز برگها را برگ از انعام او دايگان را دايه لطف عام او رزقها را رزقها او مى دهد ز ان كه گندم بىغذائى كى زهد نيست شرح اين سخن را منتهى پاره اى گفتم بدان زان پاره ها جمله عالم آكل و مأكول دان باقيان را مقبل و مقبول دان < / شعر >