ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - آن زيباى زيبايان با رفتن روح از بدن ، لاشه اى است كه نزديكترين اشخاص از آن مى گريزند
فلاسفه و حكماء حتى انبياى عظام ، يكايك حمل نموده و در زير خاك تيره بمنزلگهى بين راه ، ممتد كه از آغاز حيات دنيوى تا ابديت كشيده شده است ، بسپارد ، تا در دنبال آنان نوبت كسانى برسد كه حتى ديده به روى اين جهان نگشودهاند . اگر فرزندان آدم عليه السلام يقين داشتند كه داستان سرنوشت زندگى آنان در همين منزلگه تيره و تار به پايان مى رسد ، چندان نگرانى و اضطراب نداشتند ، زيرا بشر با مشاهدهء اين كه - < شعر > يدفّن بعضنا بعضا فيمشى أواخرنا على هام الأوال < / شعر > ( بعضى از ما بعض ديگر را بخاك مى سپارد و آيندگان ما روى جمجمهء گذشتگان حركت مى كنند . ) و با ديدن اين كه - < شعر > از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهند بر مغاك من و تو و آن گاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو < / شعر > در مقابل دو سؤال زانوى تسليم بر زمين مى زند و اظهار ناتوانى ميكند . يكى اين كه - چرا با وجود مغلطهها و تسليت گوئىهاى فراوان منكرين ماوراى طبيعت ، از خاموشى شعلهء حيات بيمناك و در شگفتى فرو مى رود دوم اين كه - كدامين دليل قطعى شما را به محاصره شدن در همين كاشانهء طبيعت از ابتداى حالت جنينى تا گردنهء هراس انگيز مرگ قانع ساخته است كه حيات ابدى پس از مرگ را منتفى مى نمايد اگر چنين دليلى داريد ، چرا بهمهء افراد انسانى تسليم نكرديد تا همگان مانند شما از آرامش برخوردار گشته و هيچگونه نگرانى در بارهء حيات اصلى پس از اين حيات گذران نداشته باشند چه اندازه بجا بود كه روزى بعضى از آن متفكران كه با تسليت موقت آن هم محدود بهنگام بحث و مذاكرهء فلسفى [ به گمان خود ] مردم را از انديشهء عظمت و ابهت غوغاى مرگ و غائلهء ماوراى مرگ باز مى دارند ، بخود مى آمدند و دقيقتر و مفيدتر مى انديشيدند و راه تأمين عاقلانه را كه همان اعتقاد به - < شعر > تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند < / شعر > نظامى