ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - در حال تكيه بر ثبات آفتاب و ماه و ستارگان بودند كه ناگهان زمين آنها را بدرون خود كشيد ) *
به چه چيزى مى خواهيد تكيه كنيد كه شما را از فنا و نابودى نجات بدهد به طول زندگانى مگر پيش از شما اشخاصى نبودند كه داراى عمرهاى طولانى بودند ، به دوام و استحكام آثار مگر نه چنين است كه وقتى از جلو طاق كسرى در تيسفون ( مدائن ) مى گذريد ، به اثرى خيره مى شويد كه قرنها پيش سر به فلك كشيده و با مستحكمترين بنيانش هنوز بر قصرها و كاخهاى سست بنيان ما مى خندد ، آيا شما نيستيد كه در تماشاى اين اثر قديم مى گوئيد :
< شعر > هان اى دل عبرت بين وز ديده نظر كن هان ايوان مدائن را آيينهء عبرت دان يك ره ز ره دجله منزل به مدائن كن وز ديده دوم دجله بر خاك مدائن را دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو پند سر دندانه بشنو ز بن دندان گويد كه تو از خاكى ، ما خاك توئيم اكنون گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان < / شعر > < شعر > اينست همان درگه كان راز شهان بودى ديلم ملك بابل هند و شد تركستان < / شعر > < شعر > پرويز بهر بزمى زرين تره گستردى كردى ز بساط زر زرين تره را بستان پرويز و به زرين ، كسرى و ترنج زر برباد شده يكسر با خاك شده يكسان پرويز كنون گم شد زان گم شده كمتر گو زرين تره كو بر خوان رو كم تركوا بر خوان گوئى كه كجا رفتند آن تا جوران اينك ز ايشان شكم خاكست آبستن جاويدان < / شعر >