ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
< شعر > آن سرى كه نيست فوق آسمان از هوس او را در آن صندوق دان [١] چون ز صندوق بدن بيرون شود او زگورى سوى گورى مى رود < / شعر > مسألهء پنجم -
مسألهء پنجم - اگر عشق مجازى روشنائى ايجاد كند ، مانند همان برق حاصل از ابرها است كه لحظه اى بيش ادامه نخواهد داشت اگر انسان عاشق آگاهى و عقل خود را بكلى از دست نداده باشد ، شايد كه از آن روشنائى لحظه اى براى بيدارى از خواب گران عشق مجازى استفاده كند ، و در آن روشنائى كليدى براى باز كردن صندوقى دريابد كه خود را در توى آن محبوس نموده است .
مسألهء ششم -
مسألهء ششم - عشق حقيقى نه تنها آدمى را از فرورفتن در گل و لاى زيبائى صورى ، در امان مى دارد ، بلكه او را با شناساندن حقيقت و ارزش همان زيبائى آمادهء عروج بر بارگاه جمال الهى مى نمايد ، زيرا عاشق حقيقى بخوبى ميداند كه < شعر > عشقهائى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود < / شعر > و ميداند كه < شعر > در رخ ليلى نمودم خويش را سوختم مجنون خام انديش را < / شعر > مسألهء هفتم -
مسألهء هفتم - عشق حقيقى بدان جهت كه متعلق به بينهايت است ، در هر درجه اى عالى از احساس جمال و جلال الهى كه نائل آيد ، نه تنها مشعلهء عشق فروكش نمى كند ، بلكه اشتياق او به صعود به درجه اى عالىتر از احساس مزبور شدت بيشترى پيدا مى كند .
مسألهء هشتم -
مسألهء هشتم - بدان جهت كه سرور و انبساط حقيقى فوق لذت طبيعى است ، لذا كاملا از خودخواهى دور شده و با هويت خدا خواهى كه دارد ، با هيچ اندوه و انقباض طبيعى آلوده نمى شود ، اين سرور و انبساط رو به ابتهاج است ، و لذت در برابر آن پديده ايست بس ناچيز .
مسألهء نهم -
مسألهء نهم - عشق حقيقى زمان و مكان را در اختيار دارد ، نه از گذشت زمان اندوهى
[١] يعنى آن سرى كه رشد نيافته و از عالم طبيعت بالاتر نرفته و به فوق آسمان كه ملكوت الهى است نائل نگشته است بجهت اسارت در دام هوس در صندوق طبيعت خود محبوس شده است .