ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
در جملات مورد تفسير ملاحظه مى كنيم مورد انتقاد و طرد هم قرار گرفته است .
البته كلماتى مانند متيم حب شديد ، و اله در منابع معتبر ( دعاى كميل و آيهء مباركه قرآن و دعاى امين اللَّه ) آمده است ، كه بمعناى شيفتگى و بيقرارى است . لذا منظور ما از عشق مطلوب در اين مباحث مفهوم اسلامى آنست .
٢ - محبت بدرجه اى از شدت مى رسد كه محبوب را جزئى از خود ايده آل قرار مى دهد [ اگر محبوب در عظمت و ارزش از او پايينتر و يا با او مساوى باشد ] و يا خود ايده آل را جزئى از محبوب تلقى مى كند [ اگر محبوب در عظمت بالاتر از او بوده باشد . ] در اين موقع محبت عشق ناميده مى شود لذا بايد گفت : عشق آن كيفيت روانى است كه همهء استعدادها و نيروهاى درونى آدمى را براى بثمر رسانيدن گرايش و محبت شديد به آنچه كه خير و كمال تلقى شده است آماده مى نمايد .
٣ - تا آنجا كه مطالعات و تفكرات بشرى رسيده است ، مى توان گفت : مفهوم جامع عشق عبارتست از نهايت خواستن حقيقتى ( معشوق ) كه از نظر جمال و جلال براى خود ايده آل آدمى ، عاليترين آرمان تلقى شده است . عشق باين معنى به جلال و كمال هم متعلق مى شود كه شايستگى حقيقى نهايت محبت و اشتياق را دارا مى باشد .
٤ - ارزش عشق را با تمامى ابعاد حيات بايد سنجيد باين معنى كه چون انسان در پديدهء عشق همهء ابعاد حيات خود را به معشوق خود پيوند مى زند ، لذا عشق يك انسان مى تواند بيان كنندهء ارزش همهء ابعاد حيات وى بوده باشد . اگر ما درست بينديشيم ، قبول خواهيم كرد كه تفسير هويت شخصيت آدمى با عشقى است كه در وى براى يك موجود ، تحقق يافته است و بعيد نيست كه تفسير هويت شخصيت ، با انديشه كه در دو بيت زير آمده است ، انديشهء همراه با محبت شديد كه عشق ناميده شده است ، بوده باشد - < شعر > اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل ، گلشنى و ربود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > خلاصه ، آدمى در حالت عشق همهء موجوديت و سرگذشت و سرنوشت خود را با عشق و مختصات آن رقم مى زند ، لذا براى اين كه ارزش موجوديت و سرگذشت و سرنوشت