ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
تضاد جوشش شهوت با تعقل و راكد شدن عقل در موقع تحرك شهوت ، چيزى نيست كه نياز به توضيح و اثبات داشته باشد . نفس آدمى در موقع هيجان شهوت ، در حركتى تند و ناآگاه و دور از چون و چرا و پاسخ و اقناع ، قرار مى گيرد اين مختص براى شهوت از توجه بمعناى آن كه عبارتست از بجريان افتادن خواستن ناآگاه ، بخوبى روشن مى شود ، لذا در درون مجالى براى عقل و تعقل نمى ماند ، مانند اين كه انسان در مجاورت هوائى داغ قرار گرفته و بدن او از حرارت شديد متأثر باشد بطورى كه تمامى سطوح درون و اعصاب و قواى دراكهء او تحت تأثير آن حرارت شديد قرار بگيرد ، در اين حالت ، انسان نمى تواند بالاتر از حرارت رفته و اشراف بآن پيدا كرده و تعقل خود را بجريان بيندازد . در اين جملات ، مختص اساسى عشق مجازى كه از بين رفتن بينائى و بيمارى دل است صريحا گوشزد شده است . مسائل مربوط به عشق و مختصات آنرا در مجلد يكم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى بقرار زير مطرح نمودهايم ، مطالعه كنندهء محترم مى تواند بآن مجلد مراجعه فرمايد : ١ - پديدهء عشق .
٢ - عشق يك پديدهء روانى است .
٣ - عشق مانند ساير نمودهاى روانى قابل مشاهده نيست .
٤ - خصوصيتى كه عشق در ميان ساير پديدههاى روانى دارد .
٥ - عشق همهء تناقضات را حل ميكند يا در خود هضم مى نمايد .
٦ - عشق و زيبائى جهان .
٧ - حساسيت روح انسان عاشق .
٨ - آيا عشق دو شخصيت را يكى ميكند ٩ - عشق يك موجود محدود را تا بينهايت بزرگ ميكند .
١٠ - عشق و مسائل اجتماعى .
با نظر به مسائل فوق و دقت در واقعيات مربوط به عشق ، مى توان مطالب زير را ارائه نمود : ١ - مفهوم لغوى عشق و آن مختصاتى كه در بارهء آن ديده مى شود مانند اختلالات قواى مغزى و روانى در منابع اسلامى نه تنها ستوده نشده است بلكه همان گونه كه