ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
كه بينائى در را از دست داده است ] مى نگرد ولى با چشمى مختل ، مى شنود ولى با گوشى ناشنوا . شهوات عقل اين عاشق خودباخته را تباه ، و دنيا قلبش را ميرانده است ، نفسش واله آن جيفه [ يا دنيا ] گشته و به بردگى آن جيفه در آمده و غلام حلقه بگوش كسى است كه چيزى از آن دنيا در اختيار دارد . او مى گردد بهر طرفى كه آن جيفه بگردد ، و روى آورد به هر سوئى كه آن موجود محقر روى آورد . آن لاشه خوار با هيچ عامل بازدارنده اى از معصيت خدا باز نمى ايستد ، و براى ايمان بخدا و مشيت او از هيچ واعظى پند نمى گيرد . ) عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است .
چه رقابتهاى كشنده و چه حسادتها كه بر سر لاشهء دنيا براه انداختند و با خوردنش رسوا گشتند . آرى ، همين مواد طيب و طاهر دنيا كه خدا براى برخوردارى بندگانش آفريده است ، همين كه هدف نهائى تلقى شود و همهء نيروها و فعاليتهاى آدمى را بسوى خود جلب نمايد ، تدريجا حالت معبودى ، بخود مى گيرد و با جلب پرستش آدمى بخود ، او را رسوا مى سازد ، همانند پول در عين حال كه ضرورىترين وسيلهء ارتباطات اقتصادى مردم با يكديگر است [ بطورى كه با فرض حذف آن ، از زندگى بشرى ، نابودى اقتصادى كه به تباهى زندگى منتهى مى شود ، قطعى است ] هنگامى كه حالت پرستش يا سلطه بر همهء امور زندگى بشر بخود مى گيرد ، چنان فضيحت و رسوائى ببار مى آورد كه واقعا نمى توان آنرا توصيف نمود . مگر وسيلهء اكثر جنايتها و خيانتها و حق كشىها و بىارزش كردن همهء ارزشها و با ارزش كردن همهء بىارزشها جز پرستش پول چيز ديگرى بوده است هرگز نبايد فراموش كنيم هر آن گاه كه زيباترين و با عظمتترين چيز مورد پرستش قرار بگيرد ، بدانجهت كه نخست عقل و قلب و سپس روح آدمى با پرستش آن شيء تباه مى شود ، لذا آن زيبائى و عظمت مبدل به زشتى و حقارت مى گردد . چه رسوائى وقيحتر از اين كه انسان همهء موجوديت خود را با آن همه سرمايهها و عظمتها