ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - با همهء آن علم و تقربى كه فرشتگان بخداوند سبحان دارند ، باز پايينتر از آن هستند كه حق معرفت و عبادت و اطاعت ترا ايفاء نمايند
به اين معنى كه براى سوار شدن به دوش مردم ، گوشهاى آنان را مسدود مى كنند كه فرياد داعيان حق را نشوند ، چشمان آن مردم را مى بندند كه آيات و ملكوت الهى را در عرصهء هستى نبينند ، وجدان و عقل را چنان از اصالت و اهميت ساقط مى كنند كه هر گاه آن مردم بيچاره از درون خود نغمهء پر معناى وجدان را بشنوند ، بآنان تلقين مى كنند [ مانند فرويد ] كه اين سر و صداهاى درونى ، صداها و اضطرابهاى ناشى از سركوفتگى غرائز و تهديد آنها است هفتصد سال پيش از اين ، جلال الدين محمد مولوى نابخردى اين گونه اشخاص را با كمال صراحت گوشزد كرده مى گويد : اى مردم قرون و اعصار آينده ، مواظب باشيد فريب دجالان روزگارتان را نخوريد - < شعر > حافظان را گر نبينى اى عيار اختيار خود ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى < / شعر > [١] ٦٧ ، ٨١ - أقبلوا على جيفة قد افتضحوا بأكلها ، و اصطلحوا على حبّها ، و من عشق شيئا أعشى بصره و أمرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة و يسمع بأذن غير سميعة . قد خرقت الشّهوات عقله و أماتت الدّنيا قلبه ، و ولهت عليها نفسه ، فهو عبد لها ، و لمن في يده شيء منها ، حيثما زالت زال إليها ، و حيثما أقبلت أقبل عليها ، لا ينزجر من اللَّه بزاجر ، و لا يتّعظ منه بواعظ . ( آن مردم دنيا پرست و ناآگاه ، رو به خوردن لاشه اى بردند كه با خوردنش رسوا گشتند و به محبت آن لاشه اتفاق نمودند ، [ آنان عاشق جيفهء دنيا شدند ] و هر كس كه به چيزى عشق بورزد ، بينائيش را مختل و قلبش را بيمار نمايد . [ اين عاشق
[١] حافظان بمعناى نگهبانان است و در اينجا مقصود نيروهاى بازدارندهء آدمى از ارتكاب كثافتها و معصيتها است كه وجدان اساسىترين آنها است ، يا وجدان مديريت همهء آنها را بعهده دارد .