الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٨٢ - ذكردر بيان احتجاج علىّ بن الحسين ( ع ) بر يزيد در آن هنگام كه داخل دار الملام شام شد
حامله آن جماعت مىماليدند و اسقاط أولاد ايشان ميفرمودند بنوعى كه قرآن لازم الاذعان مبيّن أحوال ايشان است كه : * ( يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَفِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ) * .
امّا يزيد چون از نماز فارغ گرديد منصرف بمنزل و محلَّى خود گشت حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) را بنزد خود طلبيد چون آن سرور در محضر يزيد حاضر گرديد يزيد گفت :
يا على با پسرم خالد مسارعت و كشتى ميكنى امام زين العابدين ( ع ) فرمود كه از كشتى من با پسرت حقيقت شجاعت بار ايشان ظاهر نگردد و يك كارد بدست پسرت دهيد و كارد ديگر بما اعطاء نمائيد تا أقوى و أشجع ما أضعف ما را بقتل رساند يزيد چون اين سخن شنيد حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) را منضمّ بسينهء خود گردانيد و گفت :
از مار بغير مار متولَّد نگردد كه لا تلد من الحيّة الَّا الحيّة گواهى ميدهم كه تو ابن علىّ بن أبى طالبى ( ع ) .
آنگاه علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود : يا يزيد بمن رسيد كه تو ارادهء قتل من دارى اگر لا بدّ قاتل من خواهى بود پس البتّه كسى را برگزين كه اين عورات و نسوان را بمدينه حرم نبىّ آخر الزّمان رساند .
يزيد گفت : يا على آن عورات را بمدينه دار السّلام بغير از تو هيچ أحدى بآن مقام نميرساند لعنت خداى بابن مرجانه باد من او را أمر بقتل پدرت نفرمودم و اگر من أحيانا متولَّى قتال و جدال حسين بن على ( ع ) مىشدم هرگز قتل او نميكردم الحال اين أمر صادر و سانح گرديد از ما هر چه ميخواهى بخواه .
آن حضرت فرمود كه : سه التماس از شما است :