الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٧ - ذكر بيان احتجاج أمير المؤمنين حسن عليه السّلام بر جميع أنام كه بعد از مصالحهء او با معاويه بموجب رأى أنام و نسبت تقصير بآن حضرت در باب طلب حقّ ولايت و امامت نمودند
انصاف فرمايد و از مشرق تا مغرب كافر نماند الَّا آنكه در دين آن ولىّ الله في الأرضين در آيد و هيچ نماند مگر آنكه صالح گردد و أصلا كسى از دين و آئين آن حضرت برنگردد و سباع و دد و دام با يك ديگر در أيام آن سرور مصالحه نمايند و در يك مقام آرام گيرند و آسمان در آن زمان بركت خود را منزل و زمين نبات را ظاهر گرداند و گنج بالتّمام بر آن خلاصهء أئمّة المعصومين عليهم السّلام مخفى و پنهان نگردد و آن حضرت تا بين خافقين را چهل سال بحكم قادر متعال مالك و حاكم باقتدار گردد و طوبى كسى را كه ايّامش در يابد و كلام معجز نظام او را بسمع رضا تلقّى و اصغاء نمايد .
شخصى از أعمش و او از سالم بن أبى جعد روايت كند كه يكى از ياران ما ميگويد كه : من بعد از مصالحه فيما بين معاويه و أبى محمّد الحسن ( ع ) به خدمت آن خلاصهء زمن رفته گفتم كه :
يا بن رسول الله تو گردن ما شيعيان را ذليل و تمامى ما را بندههاى بيدليل گردانيدى .
آيا با تو مرد نبود كه شما را از اين منع نمايد و اين صلح شما با آن مضلّ دعىّ بچه وجه بود كه تسليم أمر خلافت بآن طاغيه نمودى ؟
در آن اثناء آن امام الورى فرمود كه : و الله كه من تسليم أمر باو ننمودم الَّا آنكه چون أنصار و أعوان براى اين كار نيافتم بواسطهء همان به مصالحه راضى شدم و چشم انتظار در راه أعوان و أنصار دارم .
و اگر معين و مددكار براى انصرام اين كار مىيافتم در تمامى ساعات ليل و نهار با او مقاتله و كارزار ميكردم تا آنكه حضرت پروردگار منّان بين من و آن خاكسار بچه پسند و قرار دهد .