الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٥ - ذكر بيان احتجاج أمير المؤمنين حسن عليه السّلام بر جميع أنام كه بعد از مصالحهء او با معاويه بموجب رأى أنام و نسبت تقصير بآن حضرت در باب طلب حقّ ولايت و امامت نمودند
و الله كه اگر در اين حال من از معاويه أخذ عهد و پيمان در أقوال و أفعال نمايم كه خون من محقون و اهل بيتم مأمون مانند بهتر است از آنكه من در دست اين جمعى نامؤتمن كشته گشته اهل بيت و بعضى از تبعهء من ضايع و زبون و دماى ايشان محقون نماند .
و الله كه اگر با معاويه مقابله ميكردم هر آينه بحلقم گرفته تسليم معاويه مينموديد .
پس و الله اگر من بواسطهء قلَّت ناصر و معين اين أمر بمعاويه مسلَّم دارم و خود را عزيز در پيش خالق و خلق گذارم بهتر از آنست كه مرا اين جماعت تنها گذارند در آن حال من اسير مانم و در تحت منّت بر زنده و مردهء ما ميگذاشت و آنچه از دست فساد و تعدّى او ممكن بود در فعل آن تقصير نداشت چون أحوال نافرجام اين لئام بدان وجه انصرام داشت و بهيچ وجه اميد نصرت و اعانت از آن طايفه نداشت لهذا طريق مصالحه را برداشت .
زيد گويد كه : من گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) شما شيعهء خود را مثل رمهء بىشبان گذاشتيد .
حضرت امام حسن ( ع ) فرمود كه : اى برادر جهينه من چه كنم و الله كه من اختيار اين كار بواسطهء آن كردم كه حقيقت اين أمر بمن رسيده بود از كسى كه صحيح القول وثقه بود ، زيرا كه روزى حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) مرا فرح و شادان ديد گفت : يا حسن آيا خوشحالى مينمائى وقتى كه پدرت را مقتول بينى حالت چون و اوضاعت بچه عنوان موزون خواهد بود و بر حال تو بچه كيفيّت و منوال باشد در آن حال كه بنو اميّه متولَّى اين أمر خلافت گرديد و امير آن شخصى واسع الحلقوم كه معدهاش از مطعوم و مشروب هرگز پر نگردد