الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٣ - ذكر بيان احتجاج أمير المؤمنين حسن عليه السّلام بر جميع أنام كه بعد از مصالحهء او با معاويه بموجب رأى أنام و نسبت تقصير بآن حضرت در باب طلب حقّ ولايت و امامت نمودند
و التّحيّه و ابن أبو سفيان واقع شد بعضى از مردمان بخدمت آن سيّد انس و جان حاضر شده شروع در ملامت آن حضرت بواسطهء مصالحهء ايشان با ابن أبى سفيان نمودند آن امام ( ع ) فرمود كه :
و يحكم ، راحت شما باد شما چه ميدانيد كه من اختيار اين كار و مصالحه با أشرار براى چه نيكو و سزاوار دانستم .
و الله بخداى عالم مرا قسم است كه من اين عمل بواسطهء خير و خوبى شيعيان خودم كردم بدانيد از آنچه آفتاب بر او طلوع و غروب نمايد او عالم و با خبر مطَّلع و مخبر است كه من امام مفترض الطَّاعه بر شما و بر ساير امّتم و من يكى از آن دو جوان جنّتم بنصّ جدّم رسول الله ( ص ) .
آن جماعت گفتند : نعم يا ابن رسول الله ( ص ) چنين است .
حضرت امام حسن ( ع ) فرمود كه : آيا شما نميدانيد كه خضر ( ع ) در هنگام كه موسى ( ع ) در سير طريق مصاحب و رفيق بود چون كشتى را شكست و ديوار برقرار داشت و غلام بر آن حيات مستعار نگذاشت اين كردار خضر عليه السّلام بر موسى ( ع ) بغايت صعب و دشوار بود زيرا كه حكمت اين كار بر او ظاهر و آشكار نبود امّا اين أمر از خضر ( ع ) چون مشتمل بر حكمت و صواب بود لهذا آن مستطاب و مختار ايزد غفّار بود .
امّا نميدانيد كه هيچ أحدى از سلسلهء رفيعه ما أئمّة البريّه نيست الَّا آنكه بر گردن او بيعت طاغيهء زمان او بر او واجب و لازم و فرض متحتّم است به واسطهء نفس و عرض ايشان و حقن دماى شيعيان الَّا قايم آل محمّد ( ص ) كه عيسى روح الله ( ص ) در عقب سر او نماز گذارد و آن حضرت را تنها نگذارد و اينكه بر آن حضرت ( ع ) واجب نيست كه بيعت كند سبب آنست كه حضرت عزّ