الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨٧ - خطبه حسن بن على ع در مسجد كوفه در حضور معاويه و عامه مردم در بيان فضيلت اهل بيت
و تو و اصحابت را نخواسته .
عمر ازين كلام در غضب شد و گفت : يا ابن أبى طالب گمانت بغير از تو كسى ديگر را علم و فضل نيست .
آنگاه روى بساير خلق الله آورده گفت : هر كه از قرآن چيزى خوانده باشد و در حفظ داشته باشد بايد كه بنزد من حاضر آمده آن را بياورد ، در همان وقت مردى بنزد عمر حاضر شد و چيزى از قرآن بر عمر خواند اگر ديگر آمده مثل آنچه مرد اوّل تلاوت نموده قراءت نمود و آيات آن موافق آيات مقروّ بها بودى آن مكتوب گردانيدى و الَّا كتابت آن آيات ننمودى .
پس از آن در ميان ايشان ميگفتند قرآن بسيارى ضايع شد و الله كه دروغ گفتند تمامى قرآن در نزد أهل قرآن مفحوظست .
پس از آن عمر بقضات ولات خود أمر نمود كه همه آراى خود را جمع نمايند بعد از آن آنچه آن را حقّ دانند حكم و أمر بر آن فرمايند پيوسته كار او و واليانش بهمين نهج انصرام و انجام داشت و چون در وقايع عظيمه گرفتار مىشدند پدرم عليه السّلام ايشان را از آن مهلكه عظيمه اخراج مينمود امّا در بعضى امور قضات ولات در پيش خليفهء ايشان حاضر ميشدند و در يك أمر قضايا و أحكام مختلفه ميكردند و عمر نيز تجويز ايشان ميفرمود زيرا كه حضرت ايزد وهّاب ايشان را علم حكمت و فصل الخطاب نداد ، و زعم هر يك صنف از أصناف مخالف بىانصاف ما كه از أهل اين قبلهاند آن است كه آنها معدن علم و لايق خلافت است نه ما اهل بيت نبىّ الورى .
پس استعانت ما بر ظلمه و منكران حقّ ما و بر آن طايفه مرديه كه بر گردن ما سوار شدند و سنّت براى مردمان گذاشتند كه بر آن سنّت مبتدعه احتجاج