الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨٦ - خطبه حسن بن على ع در مسجد كوفه در حضور معاويه و عامه مردم در بيان فضيلت اهل بيت
گرديد پس آن را بخلقان گفت پس بوسيلهء آن خير غنيمت يافت يا آنكه ساكت شد و دانست كه اگر افشاى حقّ نمايد كسى گوش بكلام و سروش او ننمايند .
اى معاويه ما أهل البيت ميگوئيم كه بدرستى أئمّه از طرف ماست و خلافت و ولايت بغير از ما از كسى ديگر سزاوار و درخور نيست زيرا كه حضرت ربّ العزّت ما را در كتاب مستطاب و سنّت نبىّ الرّحمه مستحقّ ولايت و أهل خلافت گردانيد و علم در ما موجود و مثبت است و ما أهل علم و مجموع آن در نزد ما ثابت و عيان و لايح و درخشان است و آنچه بر ما ظاهر است چيزى بر آن تا روز قيامت حادث و زيادت نخواهد شد و جزوى و كلَّى و أزلى و أبدى در نزد ما ظاهر و هويداست حتّى ارش جنايت كه در نزد ما باملاء رسول محبوب ايزد قيّوم و بخطَّ علىّ بن أبى طالب مكتوب و مرقوم است .
و جمعى از قوم را زعم چنانست كه ايشان بخلافت و ولايت خلقان أولى و أحقّ و سزاوار و اليقند از ما حتّى تو يا بن هند مدّعى اين أمرى و ميگوئى كه من از أولاد نبىّ در أمر ولايت أحقّم و زعم تو آنست كه عمر الخطَّاب به نزد پدرم فرستاد كه من اراده دارم كه تمامى قرآن متفرّق را در مصحف به خطَّ خود جمع نمايم .
اى على آنچه از قرآن نوشتهء نزد من ارسال دار پدرم على ( ع ) بنزد عمر رفت و فرمود اگر قرآن كه در پيش منست براى تو ميفرستادم پيش از آنكه آن قرآن از نزد من بتو رسد حضرت ايزد گردن مرا ميزد .
عمر گفت : يا أبا الحسن چرا ؟
أمير المؤمنين ( ع ) فرمود : بواسطهء آنكه قادر سبحان در قرآن ميفرمايد كه : * ( وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَه إِلَّا الله وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ) * راسخون علم مرا خواسته