الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨٠ - خطبه حسن بن على ع در مسجد كوفه در حضور معاويه و عامه مردم در بيان فضيلت اهل بيت
پس بنى اسرائيل گفتند : اى موسى چنانچه ساير خلقان يعنى :
عبدهء أوثان را خدايان هستند براى ما نيز آلههء بسيار معيّن و مقرّر دار كه از آلههء بسيار منافع بشمار متصوّر است و از يك خدا نفع متعدّيه ظاهر و هويدا نيست .
موسى ( ع ) فرمود : شما قوم جاهل و از رتبهء عقل كامل ناقص و غافليد أصلا سخن آن رسول ايزد مهيمن در گوش عقل و هوش قوم بنى اسرائيل بوطن سبيل نيافت .
لهذا همان كه آن نبىّ الورى بأمر ايزد تبارك و تعالى متوجّه طور سينا گرديد آن قوم دون بدمدمه و افسون موسى بن ظفر سامرى طريقهء گوسالهپرستى برداشتند و شيوهء بندگى حضرت بارى بگذاشتند ، الَّا هرون ( ع ) همگى بنى اسرائيل گمراه گشتند و برفاقت سامرى ميگفتند كه اين عجل - خداى شما و خداى موسى ( ع ) است .
موسى ( ع ) چون بعد از مراجعت از طور سيناء و مشاهدهء أحوال اضلال آن قوم جهّال مستعانى بحضرت ذو الجلال گرديد در آن حال حكم ايزد متعال عزّا صدار يافت كه تمامى بنى اسرائيل داخل أرض مقدّسه گردند .
چون موسى ( ع ) پيغام ايزد علَّام ببنى اسرائيل رسانيد جواب ايشان بموسى آنست كه در قرآن مذكور و عيانست .
موسى ( ع ) از مقال آن جهّال مشجر و مضطرّ گشته در آن حال گفت : * ( قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ) * ، التماس جدائى قوم از حضرت حىّ قيّوم نمود و حكايت موسى ( ع ) با بنى اسرائيل به واسطهء اشتهار محتاج بتفصيل و تكرار نيست .