الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٧ - خطبه حسن بن على ع در حضور معاوية و بزرگان اهل شام در بيان فضل اهل بيت
ايمان و اسلام بود و مادرم فاطمه ( ع ) بنت نبىّ الاكرام و جدّم محمّد صلَّى الله عليه و آله بن عبد الله عليه الصّلوة و السّلام است و من ابن نبىّ الرّحمه و من ابن بشير و من ابن نذير و من پسر سراج منير و من پسر آن كسم كه رحمت عالميان و مبعوث بانس و جانست .
چون معاويه ديد كه آن نور ديدهء رسول آخر الزّمان بذكر محامد و بسير مناقب خود و آباى عاليشأن و أجداد عاليمقام رفيع مكان رطب اللَّسان و عذب البيان است بخوف آنكه مبادا بعضى از رؤساى شام كه كما ينبغى و يليق مطَّلع بر حقايق أحوال خير مآل حضرت نبىّ ايزد متعال محمّد و آل عليهم صلوات الملك الفعّال هستند ، بعد از استماع كما هى أحوال ميل تمام بآن طايفه برگزيدگان واهب علَّام نمايند بلكه اراده نمود كه آن ولىّ ايزد معبود عزّ و جلّ را از آن كلام ساكت و خجل نمايد .
گفت : يا أبا محمّد براى ما حديث خوبى رطب نماى تا دماغ طبيعت خود را بآن مرطَّب گردانيم چون حضرت دانست كه مطلب از طلب تعريف رطب ترك بيان رطب اللَّسان عذب البيانست بواسطهء ترطيب دماغ خاطرش گفت :
آرى ، خرما را أرياح منفتح و حرارت آن را منضج و بىنفخ گرداند ، و شب رطب را مبرّد و متطيّب سازد .
و بعد از آن حضرت امام الانس حسن بن على ( ع ) رجعت بكلام اوّل نمود و فرمود : من پسر مستجاب الدّعوه و من پسر شفيع الامّة و مطاع البريّهام و من پسر آن كسم كه پيشتر از تمامى بنى آدم از سر خود خاك فرو ريزد و پيش از همه كس از قبر برخيزد .