الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٦
ميكردم كه من بعد هرگز قدرت تذكار و تكرار مثل آن كار نداشته باشد .
معاويه گفت : اين بار آن نيز تقصير نكردند آنچه خواستند گفتن .
امّا چون مروان در فحش و بدى لسان در ميان ايشان مشهور و عيان بود و هر يك از بنو اميّه عالم بأحوال مروان بودند .
چون مروان بمعاويه گفت : الحال كسى بنزد حسن بن على عليه السّلام فرستاده او را بخوان تا من حقايق أحوال بنو عبد المطَّلب بلكه تمامى بنى هاشم را بر حسن ( ع ) واضح و عيان گردانم .
باقى بنو اميّه كرّة ثانيه بمعاويه گفتند : چون مروان اراده دارد كه بعضى سخنان واقع و عيان بحسن عليه السّلام رساند و او را از آن لاف و گزاف باز گرداند بايد كه ارادهء او بانجاح مقرون و مشحون گردد .
معاويه چون ساير بنو اميّه را در باب طلب حسن بن على عليه السّلام با مروان بن الحكم متّفق و مستحكم يافت او نيز روى از موافقت و انجاح سئول ايشان باجابت و اقران آن باطاعت برنتافت .
در ساعت كسى برسالت بنزد حسن بن على ( ع ) فرستاد كه حضور قدوم مسرّت لزوم شما مطلوب ما و ساير بندگان ايزد تعالى است حاضر شويد .
چون رسول معاويه بخدمت آن امام البريّه مشرّف و سرافراز گرديد حقيقت طلب بخدمت معروضداشت .
حسن عليه السّلام فرمود كه : اى رسول اين طايفهء طاغيهء أبو الفضول را با من چكار است كه هر ساعت مرا بطلب آزار ميدهد .
و الله بخداى غنىّ عالم مرا قسم است كه اگر ايشان بر سر سخنان مبالغه روند و اعادهء آن كلام كذب التيام نافرجام خود نمايند هر آينه من سامع ايشان