الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٥
و الله كه اين مرد شما بلكه ساير بنى اميّه را فضيحت كرد و از اين مقام برنخاست تا اين خانه را تاريك گردانيد و من خود را بر آن مصروف داشتم كه اين خانه را بر سر حسن فروز آريم نهايت از آن شرم كردم كه مردم نگويند كه معاويه در خانهء خود با حسن بن على عليه السّلام جنگ و نزاع نمود ليك او در ايذاء و آزار ما و شما بهيچ وجه من الوجوه تقصير ننموده كه خير بعد از امروز در ميان شما بنو اميّه نماند .
راوى گويد : كه چون خبر اجتماع بنو اميّه بمروان بن الحكم رسيد كه مشاجره و منازعه با حسن بن على عليه السّلام و التّحيّه نمودند و بعد از ابرام و لجاج از حسن ( ع ) بدليل و احتجاج الزام يافتند از آن خبر بغايت متحيّر و متأثّر شد بنوعى كه تاب آن نتوانست آورد .
لهذا با كمال اضطراب خود را بمعاويه و باقى بنو اميّه كه هنوز در آن مجلس حاضر بودند رسانيد و گفت :
بمن رسيد كه حسن با شما جدال و مباحثه بقيل و قال كرد و سخن بجائى رسانيد كه لعن و سبّ تمامى أعيان بنو اميّه نمود بلكه شتم همگى قريش در حضور شما مذكور فرمود .
ايشان در جواب مروان گفتند : كه چنين بود و حسن ( ع ) در ايذاى لسانى اين قوم سعى تمام نمود .
مروان گفت : بعد از آنكه حسن عليه السّلام با شما بر سر دعوى و غوغا بود مرا حاضر ببايست نمود تا اين دعوى بىمعنى او را بىوجه و سبب ميگردانيدم و الله كه سبّ و شتم ميكردم او را با آباء و أهل البيت بنوعى كه غلامان و كنيزان تمامى قريش بغنا و سرود با دف و رود خويش گفتند و بنوعى او را ايذاء و آزار