الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٥
امّا چون حضرت ذو الجلال رسول فرخنده خصال خود را از كلام و مقال آن شانئ بىهمال در حزن و ملال ديد اين آيهء مباركهء * ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ - الأَبْتَرُ ) * بواسطهء تسليت خاطر آن سرور انزال نمود .
يعنى : يا محمّد سيّد البشر شانى بيرويّت و فكر أبتر است زيرا كه از او أثر خير و خوبى در دار دنيا منقطع و منتفى است .
اى عمرو مادرت هميشه پيش غلام قيس رفتى و او را مراوده و مطالبهء زنا با نفس خود مينمودى در هر مكان و مقام كه بود خواه در سرّ او خواه در صحراء و خواه در رحال و خواه بطون أوديه و آجام در هر محال بواسطهء آن عمل در دنبال آن عبد ضالّ بود و آن تيره خصال در انصرام آن مهام سعى بكمال و انجام ميرسانيد و چون تو بحدّ بلوغ رسيدى در محضر و مشهد أعداى حضرت پيغمبر حاضر گرديدى و عداوت تو از أعداى ديگر آن سيّد و سرور أشدّ و بيشتر بود و در تكذيب نبىّ ايزد أكبر از همه بيشتر بودى بعد از آن مصاحب شدى با أصحاب سفينه كه پيش نجاشى ملك حبشه خروج كرده مهاجرت بولايت حبشه نمودند و او را تحريص و ترغيب بخون جعفر ابن أبى طالب رضى الله عنه و ساير مهاجرين كه بسوى نجاشى رفته بودند مينمودى پس مكر سيّئ را ز شومى تو بتو رسيد و جدّ و سعى تو پس مانده به جايى نرسيد بلكه آرزوى تو باطل و سعى تو خائب و عاطل و سخنانت دروغ بىفروغ گشته و نان تلبيست بسعى نفس خبيث بدوغ نيفتاده خاسر و زيان كار و مطرود و خاكسار شدى .
آنگاه آن امام الورى اين آيهء كلام ايزد تعالى * ( وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ الله هِيَ الْعُلْيا ) * تلاوت نمود .