الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١١ - احتجاج فضال بن حسن فضال بر ابى حنيفه
خداى علَّام بر تو و بر ساير أهل اسلام باد مرا اعلام و ارشاد فرمائى .
أبو حنيفه بعد از استماع اين سخن سر در پيش انداخت و چون سر بر آورد و گفت : فخر و اكرام و عزّت و احترام اين دو نفر يعنى أبا بكر و عمر از أصحاب سيّد الأنام همين كافيست كه هر دو ايشان در قرب جوار حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم خوابگاه دارند چه حجّت واضحتر از اين بواسطهء مزيد شرف و رتبت و عزّت و كرامت انسان در كار است .
فضّال گفت : يا با حنيفه من اين مقدّمه را ببرادرم گفتم : و الله كه در جواب من گفت : اى برادر اگر آن خانه از آن رسول يگانه بود و آن دو بيگانه را در آن خانه حقّ نبود پس بعد از دفن ايشان در آن موضع كه حقّ آن بيگانگان نبود اين ظلم و جور بود از ايشان نسبت بحضرت نبىّ المحمود المبعوث الى الانس و الجانّ و اگر آن موضع از ايشان بود كه بحضرت رسول مجيد بخشيد و بعد از وفات سيّد البريّات از آن همه رجوع نمودند و عهد را فراموش كردند هر آينه بسيار بسيار بد كردند و اينكه رجوع بهبه و نيكوئى خود نمودند و خوب نكردند .
أبو حنيفه سر در پيش انداخت و بعد از ساعتى سر برآورد و گفت كه آن مكان نه از رسول آخر الزّمان و نه از ايشان بود بلكه بعد از وفات نبىّ ايزد منّان آن خانه تعلَّق بوارثان گرفت و هر يك از أبى بكر و عمر نظر بحقّ دخترانشان عايشه و حفصه كردند لهذا نظر بحقّ دختران ايشان هر دو مستحقّ دفن آن مكان گشتند .
فضّال گفت : من اين سخن را بر برادرم گفتم او در جواب من گفت كه تو ميدانى حضرت نبىّ العدنانى از سر نه زن وفات يافت چون نظر در ميراث