الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٠ - احتجاج فضال بن حسن فضال بر ابى حنيفه
و الله كه من از اين مكان نمىروم تا أبو حنيفه را ملزم و خجل و او را مفتضح ، و رسوا در قول و عمل نميكنم .
مصاحبش گفت : يا فضّال دست از اين أعمال بدار و پيرامون اين أقوال نگرد زيرا كه حالت أبى حنيفه بر ما ظاهر و روشن و حجّت و غلبگى او بر تو و بر همگنان واضح و بيّن است مبادا از عهدهء جواب و سؤال او بيرون نيائى و ما و ساير شيعيان أئمّة الهدى عليهم السّلام را فضيحت و رسوا نمائى .
مؤمن بعد از استماع قول من بر آشفت و گفت : اى برادر ساكن باش و خاطر خود و ما را بناخن يأس و حرمان از گفتن أمثال اين سخنان مخراش هرگز ديدى كه حجّت أرباب معرفت و ايمان طرف زيادتى و رجحان ظاهر و عيان گرداند بىشبهه و گمان بمضمون صدق مشحون الحقّ يعلو و لا يعلى عليه همين ساعت بامداد حضرت واهب عطايا او را خجل و شرمنده در نزد هر آزاد و بنده خواهم گردانيد ، بعد از آن به نزديك ايشان رفت و سلام كرد .
أبو حنيفه و قوم بالتّمام ردّ سلام بأجمعهم بآن مؤمن ايزد علَّام نمودند در آن هنگام آن مؤمن يعنى فضّال بن حسن الفضّال گفت : يا با حنيفه مرا برادريست كه از شيعيان و محبّان على عليه السّلام است هر چند او را نصيحت ميكنم كه از طرف حقّ ميل بطرف حيف و ناحقّ نكند أصلا در او مؤثّر نيست و ميگويد كه : أفضل و بهتر از تمامى جنّ و بشر بعد از حضرت پيغمبر علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و باقى أئمّه اثنا عشر است و من ميگويم كه أبو بكر بهتر است و بعد از او عمر أصلا از من قبول اين كلام نمينمايد و ميگويد كه در هيچ زمان و ايّام دعوى بغير بيّنه و حجّت بحيّز صحّت و اتمام نرسد و مرا قدرت حجّت و الزام او بهيچ وجه من الوجوه در آن مطلب و مرام نيست به رحمت