الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١
هيچ ندانى لايق و سزاوار آن نيستى كه تتبّع مثل اين امور كه درك خوبى و بدى آن بواسطهء قلَّت حسن و شعور از حوصلهء تو دور است نمائى چه تو مثل پشّهء كه در بالاى درخت خرما نشيند و چون خواهد كه از آنجا برخيزد بدرخت خرما گويد كه : خود را نگاه دار كه ميخواهم از تو فرود آيم نخله چون اين سخن شنيد متحيّر گرديد و باو فرمايد : كاى فلان وقتى كه تو ببالاى شاخ من متمكَّن گشتى أصلا مرا از هبوط و وقوع تو بر بالاى من اطَّلاع نبود از خفّت و سبكى كه با تست و ندانستم كه در چه وقت فروز آمدى پس الحال چون از فروز آمدن تو از من مرا مشقّت و آزار رسد بهر نوعكه مرضى خاطرتست فروز آى كه ترا در نزد من هيچ گونه اعتبار و وزن نيست .
و الله بخداى عالم مرا قسم است كه مرا گمان آن نبود كه ترا قوّت حسن معادات با من باشد فكيف سخن ترا در پيش من وقعى و وزنى باشد به درستى كه من آمدن ترا باين مكان بواسطهء سبّ و شتم على عليه السّلام در حساب ميزان زيادتى و نقصان هيچ نميدانم زيرا كه از اين سبّ تو أصلا نقص در حسب و نسب آن مولى العجم و العرب عايد و راجع نگردد و آن حضرت را از رسول ايزد واهب متباعد و مجتنب نگرداند زيرا كه بدى در اسلام ازو ظاهر نشد و بىشبهه از آن حضرت هرگز جور در حكم و أمر اله داور يا در أحكام شرع پيغمبر بيّن و ظاهر نگشته و أصلا رغبت بلذّات دنيا ننمود و چون هيچ چيز ازين صفات ذميمه از آن امام الامّه سانح و صادر نگشته بلكه از سر لذّات و مشتهيات دنيا گذشته چنانچه حديث زهد و برگشتن او از دنيا ميان خلق الله تعالى بوثيقهء كلام صدق التيام آن سيّد الأوصياء يا دنيا طلَّقتك ثلاثا لا رجعة فيها مشهور و مذكور است .