الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٩ - احتجاج فضال بن حسن فضال بر ابى حنيفه
بىجان گردانيدند و از زبان جنّه شعر بسته بأفواه انداختند كه :
< شعر > نحن قتلنا سيّد الخزرج سعد بن عباده و رميناه بسهمين و لم يخطىء فؤاده < / شعر > شغل أصحاب شما اين و عمل أرباب دعىّ چنين است .
و نيز روز ديگر أبو حنيفه با مؤمن الطَّاق در كوئى ميگذشتند از سلك كوفه ناگاه منادى ندا ميكرد كه كيست مسلمانى كه ما را دلالت بر صبىّ گمشده كند مؤمن الطَّاق في الحال بمجرّد استماع آن مقال گفت : اى طالبان صبيّ ضالّ من كودك گمشده پريشان حال نديدم امّا اگر پير ضالّ خواهند در پيش من حاضر است و مطلب و مرام او از آن كلام أبو حنيفه در آن محضر أنام بود .
مروى و منقول است كه چون امام الهمام جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام از اين دار الايّام اختيار سفر آخرت و سكناى مسكن دار الرّاحه جنّت ربّ العزّت نمود روزى أبو حنفيه را اتّفاق ملاقات بمؤمن الطَّاق افتاد گفت :
يا مؤمن امامت وفات يافت و بسوى آخرت شتافت .
مؤمن الطَّاق في الفور در جواب آن رئيس أهل شقاق گفت امّا امام تو كه ابليس خسيس است فهو * ( مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ) * .
يعنى : امامت كه ابليس است او از منتظران و مهلتدادگان است تا روز قيامت كه روز جزا و پاداشت أصناف هر نيّت و طوايف همه امّت است .
روايت است كه فضّال بن حسن بن فضّال كوفى رضى الله عنه روزى به أبو حنيفه گذشت و او در مجمع بود كه بر آن جماعت املاء فقه و حديث و روايت خود مىنمود .
در آن أثناء فضّال روى بكسى كه مصاحب او بود آورده گفت : يا فلان