الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٩٤ - احتجاج محمد بن نعمان الاحول بر زيد بن على بن الحسين در خروج
واقف و خبردار ننمود ؟ مؤمن الطَّاقى گويد : من در جواب زيد گفتم اينكه امام العابدين سيّد السّاجدين علىّ بن الحسين عليه السّلام ترا بحقايق أمر دين مخبر نگردانيد آن عين احسان و اشفاق ايشان بود از خلاصى شما از آتش دوزخ در روز جزا و ترا خبر دار از أوصياء حضرت نبىّ المختار بواسطهء آن ننمود كه مبادا او را بقتل آرى و بعذاب نار و عقاب روز شمار گرفتار گردى و مرا كه خبر داد اگر قبول قول آن خلاصهء أولاد رسول تمام نجات از عقوبات واهب الخطيّات نمايم و اگر قبول ننمايم هيچ باك از دخول نارو شدايد آزار خالق الأفلاك ندارم .
بعد از آن گفتم : جعلت فداك شما افضليد يا أنبياء ؟
گفت : بلكه أنبياء .
گفتم : يعقوب نبى بپسر خود يوسف گفت : * ( لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً ) * چرا يعقوب ، يعنى يوسف از حقيقت أمر و أحوال خود خبر بر برادران نداد تا آنكه ايشان كيد بيوسف نميكردند ليكن يوسف بحكم پدر بلكه بأمر ايزد أكبر كتمان رؤياى رؤيت كوكب احدى عشر و شمس و قمر بر تمامى برادر مخفى و مستتر گردانيد و حقيقت رؤيا و سجدهء نجوم بر او بر هيچ أحدى از اخوان معلوم ننمود و عدم انكشاف أمر از يوسف محض از بيم و خوف از هر برادر بود پدرت كه كتمان اين أمر بتو نمود براى تو خايف بود .
مؤمن الطَّاقى گويد كه : چون من اين سخن بخدمت زيد بن علىّ بن الحسين ( ع ) عرض كردم گفت :
و الله كه چنانچه گفتى همان نوع بود زيرا كه صاحب يعنى امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام در مدينه سيّد البريّه مرا بقتل و بصلب