الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٦ - بيان مكالمه هشام با عمرو بن عبيد در پيشگاه امام صادق ع
و سلَّم .
حضرت امام الامّه فرمود : بمن خبر نميدهى كه با عمرو بن عبيد چه كردى و با او چگونه سؤال نمودى ؟
هشام گفت : جعلت فداك يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا حياء از جلالت قدر شما مانع از بيان آن است و زبانم در پيش دست شما يا راى گويائى و بيان ندارد .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود : كه يا هشام هر چه ما شما را مأمور بآن گردانيم شما را بنا بر وجوب اطاعت فعل آن بر شما لازم است .
هشام بعد از استماع اين كلام گفت : سمعا و طاعتا يا ابن رسول الله ( ص ) حقيقت اين أمر چنانست كه از عمرو بن عبيد سخنان چند بمن رسيد كه در مسجد بصره مىنشيند و سرانبان لاف و گزاف گشوده كلام خارج از طريقت و شريعت حضرت سيّد الأنام و أئمّة المعصومين عليهم السّلام در نزد عوام خاصّ و عامّ ميگويد اين مقدّمه بر من بغايت گران آمد با خود گفتم كه بهتر آنست كه خود را ببصره رسانم و او را بامداد و اعانت حضرت ربّ العزّه از اين لاف بازگردانم بواسطهء همين روانه بصره گشتم و روز جمعه داخل شهر بصره گشته بمسجد جامع آن بلده درآمدم ناگاه ديدم حلقهء مجمع بزرگ است چون نيك نظر كردم عمرو بن عبيد را ديدم كه شمله سياه از صوف پوشيده و شملهء ديگر را رداء ساخته در آن مجمع مربّع نشسته و مردمان از او سؤال ميكنند من از مردم راه طلبيدم و بهر نوع كه خود را در آن ازدحام بر كنار حاشيهء مجلس ايشان رسانيدم و در آخر محفل قوم بر زانو نشستم چون بسوى من نگريست گفتم :