الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٤ - احتجاج امام صادق ع بر شامى در امر خلافت و احتجاج اصحاب آن حضرت با او
شامى گفت : يا هشام باين جواب عذر مرا منقطع و بىآب و تاب گردانيدى الحال مرا سؤال از آن ولىّ ايزد متعال واجب است بىشبهه و احتيال .
حضرت أبى عبد الله عليه سلام الملك الفعّال در آن حال بسعادت و اقبال باكمال استعجال فرمود كه : يا شامى من كفايت مسألت تو نمايم ترا از سير و سفرت آگاه فرمايم تو از شام در فلانه روز بيرون آمدى در راه تو بفلان محلّ بتقدير حضرت عزّ و جلّ واقع شدى و در راه چنين و چنين ديدى و مرور در طريق با رفيق بصفت اين و اين كردى .
شامى گفت : و الله كه هر چه در باب سير و سفر در قفاى من در هر منزل خبر دادى راست گفتى ، و در غرر فوايد سوانح أحوال مرا بمثقب صدق سفتى در آن وقت شامى گفت الحال من مسلمان گشته اقرار بحضرت ذو الجلال و به نبوّت رسول ايزد لا يزال نمودم .
أبو عبد الله عليه السّلام گفت : يا شامى بلكه در اين ساعت ايمان به واهب سبحان آوردى زيرا كه اسلام پيش از ايمان است چه توارث و تناكح با سلام است و ثواب بايمانست .
شامى گفت : راست گفتى آنگاه گفت : كه أشهد أن لا اله الَّا الله ، و أشهد انّ محمّدا رسول الله و أشهد أنّك وصىّ الأوصياء .
يونس گويد كه : حضرت أبو عبد الله عليه السّلام روى مبارك بحمران بن أعين آورده فرمود كه يا حمران كلام مجرى بر أثر كلام گردد پس هر چه جواب بصواب گفتى صواب كردى .
و بعد از آن حضرت امام عليه السّلام ملتفت بهشام بن سالم گرديد و گفت : ارادهء تو آنست كه بر أثر آن روى و ليكن معرفت بحقيقت آن ندارى .