الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٠ - احتجاج امام صادق ع بر شامى در امر خلافت و احتجاج اصحاب آن حضرت با او
را بىجاى ديد براى جلوس او در پهلوى خود موسّع گردانيد .
پس آنگاه فرمود كه : اين ناصر ما بقلب و لسان و بدست و باقى جوارح و اركانست .
بعد از آن آن حضرت روى بحمران بن أعين آورد و گفت : با اين مرد يعنى بشامى متكلَّم شو حمران حسب الأمر آن امام الانس و الجانّ با آن مرد شروع در تكلَّم و جدال و مباحثه و قيل و قال نمود تا آنكه بر او مستظهر ، و غالب گشته الزام فرمود بعد از آنكه حمران الزام شامى نمود حضرت امام الأنام جعفر بن محمّد عليه السّلام روى بمحمّد بن نعمان آورد فرمود كه يا طاقى با شامى متكلَّم شوى حسب الأمر آن ولىّ ايزد بارى طاقى بعد از تكلَّم با شامى او را الزام داده بر او مستظهر گرديد .
پس آنگاه آن ولىّ مهيمن علَّام روى بهشام آورده گفت تو نيز به او تكلَّم نماى چون هشام را سابقهء آشنائى بشامى بود بعد از ملاقات و تعارف يك ديگر حرف از آن ممرّ مذكور و مشتهر نگردانيدند .
بعد از او حضرت أبى عبد الله عليه السّلام بقيس الماصر فرمود كه : تو نيز با شامى متكلَّم شوى همان كه هر يك ايشان با شامى بتكلَّم و بيان در - مىآمدند ، حضرت أبو عبد الله عليه الصّلاة و السّلام از سخنان ايشان خندان ميشد و چندان مباحثه در كلام نمودند كه شامى بكام و ناكامى مستخذل و خجل گرديد .
بعد از آن حضرت امام الاكرام جعفر بن محمّد عليه السّلام به شامى گفت : كه با اين غلام متكلَّم شوى يعنى به هشام بن الحكم در تكلَّم درآى .
شامى گفت : نعم