الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥
يا أزرق پدرت راكب بود و تو سايق و اين برادرت كه نشسته است قايد أحمق حضرت رسول خلايق بيقين كه بمضمون كلام حقّ مشحون بصدق ايزد خالق : * ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * .
بحكم منتقم مهيمن در آن روز لعن شما نمود چه آن حضرت بوسيلهء اعلام ذو المنن آنچه در خاطر و ضماير شما مستتر و متمكَّن بود عالم و مطَّلع بود .
و نيز شما را بخداى منّان سوگند ميدهم آيا ميدانيد كه رسول آخر الزّمان در هفت مكان لعن بر أبا سفيان از روى ظاهر و عيان نمود .
اوّل آنكه حضرت سيّد الأنام از مكَّه بيت الله الحرام بيرون آمده متوجّه دار السّلام مدينه صانها الله عن زلازل الايّام بود و پدرت أبا سفيان با أكثر طوايف أنام از قريش آمده روانه مكَّه زادها الله شرفا و تعظيما الى يوم القيام بودند چون در راه ملاقات آن طايفه با حضرت حبيب الله واقع شد أبا سفيان بىادبى نسبت بآن نبىّ العرب و العجم نموده قصد قتل و اظهار بطش و شوكت و تهديد و وعيد آن حضرت فرمود در آن مكان رسول آخر الزّمان لعن بر أبا سفيان نمود .
دوّم روزى أبا سفيان با شتران مملوّ از أقمشه نفيسهء شام و كاروان متوجّه مكَّهء معظَّمه بودند و خواستند كه بنوعى از حوالى مدينهء دار السّلام بگريزند كه خبر ايشان برسول ملك العلَّام نرسد در آن اثناء واجب تعالى و تقدّس ارسال أمين الوحى جبرئيل ( ع ) آن نبىّ الاكرام را اعلام نمود كه أبا سفيان با كاروانيان قريش از أحفاد و خويش خود و با شتران بسيار مملوّ و موقّر از بار نفيسهء گران در فلان روز از چهار منزلى مدينه دار الأمان ميگذرند بايد كه اى نبىّ الانس و الجان تو با أصحاب اسلام و ايمان متوجّه غزاى آن كافران گردى