الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩
صباح فردا بمردى احسان و اعطا خواهد شد كه محبّ خدا و دوست رسول خداى تبارك و تعالى باشد و خداى تعالى و رسول مجتبى نيز او را دوست داشته باشند و او كرّار در حملات حرب و نبرد باشد فرار از استعمال آلات و حرب طرد او را نباشد يعنى در طريق ايمان و اسلام و قبول شرايع و أحكام تمام و مردانه و در حرب و غزاى كافران لئام در ايّام خود يگانه باشد رايت باو عنايت خواهم نمود .
يكى از أكابر فصحاى شعراى عرب در اين معنى ميفرمايد :
شعر :
< شعر > و قال سأعطى الرّاية اليوم صارما كيّا محبّا للرّسول مؤاخيا و كان علىّ أرمد العين يبتغى دواء فلمّا أن تحسّ مداويا شفاه رسول الله منه بتفلة فبورك مرقيّا و بورك راقيا < / شعر > و أمير المؤمنين هرگز در ميدان حرب و قتال أرباب كفر و عناد پشت بهزيمت نداد .
و أمّا چون رسول بيچون حديث اعطاى رايت اسلام در حضور امّت مذكور گردانيد أبو بكر و عمر و غير ايشان از أنصار و مهاجر بآرزوى آن على الصّباح بدر دولت سراى رسول آخر الزّمان حاضر گشتند و مترقّب و مترصّد اين احسان منتظر نشستند و أمير المؤمنين على عليه السّلام در آن روز درد چشم سخت داشت حضرت نبىّ الرّحمه آن ولىّ الله را بنزديك خود خواند و آب دهان مبارك خود قطرهء در چشم آن امام الأنام انداخت و آن حضرت را از رمد برىء ساخت و رايت باو عطا و عنايت نمود ، و أمير المؤمنين روانه حرب كفّار أشرار گرديد و از آن جنگ برنگرديد تا آنكه از كمال لطف و احسان و از