الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧
شدن و گفتگو كردن نداشتند .
آنگاه روى بآن جماعت آورد و گفت : اى جماعت كه اجتماع بر عتوّ و عناد و بر تمرّد و فساد بر سر من نموديد بشنويد از من و حقّ را نپوشانيد آنچه - ميدانيد و اگر سخن باطل از من بشنويد تصديق آن نكنيد ليكن حق را كتمان منمائيد چون ادّعاى اسلام مينمائيد .
بعد از آن خطاب بمعاويه نمود و گفت : اوّل ابتداء بتو مينمايم امّا از عيوب آنچه از بعضى در تو ظاهر و بعضى محجوب است هر چه بيان كنم كمتر از آن عيب و نقصان كه در تو عيانست مذكور گردانم .
شما را بخداى عالم قسم است كه آيا آن كسى كه شما او را دشنام داديد ميدانيد كه نماز بد و قبله با حضرت رسول بىنياز گذارد ، و آن دو كس با ساير أهل ضلالت همگى بعبادت و بندگى لات و عزّى مداومت داشتند و آن كسى را سبّ و شتم كرديد كه دو بيعت بيعة الرّضوان و بيعة الفتح با حضرت سيّد البريّة نمود و تو اى معاويه در بيعت اوّلى هنوز كافر و در ربيعة الأخرى ناكث و شكنندهء عهد اسلام بودى .
پس از آن گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه ميدانيد كه آنچه ميگويم حقّ است و در وقتى كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در روز بدر كه شما ملاقات با حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بجنگ و قتال داشتيد رايت پيغمبر ( ص ) با آن مسرور بود و رايت مشركين كه عبادت لات و عزّى مينمودند در آن روز با تو بود و تو حرب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را - واجب و لازم ميدانستى و سعى و اهتمام تمام در آن مهام بانجام و انصرام ميرسانيدى و در روز جنگ احد كه تو ملاقات با حضرت محمّد ( ص ) به واسطهء