الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦
بمرشد آخر ما هدايت خواهد نمود ، و درود و تحيّت از حضرت ايزد أحد به روح و روان نبىّ الأمجد محمّد و آل او ممتدّ باد .
و آنگاه آن ولىّ الله روى بآن طايفهء گمراه آورد و گفت : از من بشنويد ، و فهم و علم خود را تا هنگام اتمام اين كلام در نزد من بعاريت گذاريد ، اين سخن آن ولىّ مهيمن كنايه بل تصريح است بآن كه چون شما أصلا در استماع كلام حقّ رغبت نمينمائيد و بمضمون صدق مشحون « الحقّ مرّ » بهيچ وجه من الوجوه مثل شنيدن سخنان حقّ نداشتيد و نظر بر فساد و همّت بر افساد از روى تمرّد و عناد داشتيد ، لهذا آن حضرت فرمود كه از روى علم و فهم كلام صدق التيام ما را گوش كنيد و اگر خلاف حقّ و واقع باشد فراموش نمائيد .
آنگاه ولىّ الله تبارك و تعالى روى مبارك بمعاويه آورد و گفت : يا معاويه من در جواب كلام اين قوم كه خارج از طريقهء ثوابست اوّل ابتداء بتو مينمايم بدرستى و تحقيق و بعمر الله و بقاء ذات فايض البركات قسم است يا أزرق مرا غير از تو كسى دشنام نداد و اين جماعت سبب شتم و سبّ من نشدند و دشنام ندادند ليكن تو بمن سبّ و فحش گفتى و اين از بدى رأى و بغى و حسدتست نسبت بما و عداوت و دشمنى با حضرت محمّد رسول مجتبى است بغض قديم و جديد كه تو را با نبىّ ايزد مجيد است .
اى أزرق و الله كه اگر من باين جمعى منافقى در مسجد حضرت رسول واهب خالق مىبوديم و اين جماعت با من منازعت و مواثبت مينمودند و در أطراف ما مهاجر و أنصار حاضر ميبودند بيقين كه قدرت تكلَّم باين كلام نافرجام كه در حضور تو از روى تشدّد و ابرام بما سبّ و دشنام دادند نبودند و هرگز بمن نوعى كه در مجلس تو روبرو گفتگو كردند قدرت و استطاعت روبروى