الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢١ - احتجاج امام باقر ع بر گروهى از خوارج
مظفّر است در همان أثر از روى اضطرار و تحيّر گفت : الله أكبر اى سالم مراجعت بنزد أبا جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) نمائى و از او استعلام و استفهام فرماى كه در آن روز در آن محلّ چه چيز آن مردم را از شرب و أكل معطَّل گرداند ؟
چون كرّهء ثانيه سالم غلام هشام بخدمت آن امام الأنام پيغام گذارد و آن حضرت فرمود كه : گرفتارى مردمان بدوزخ تابان ايشان را مشتغل از آن شرب و أكل گرداند و آن طايفه را منع از گفتن اين كلام * ( أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله ) * نمايد .
چون سالم اين پيغام بهشام نافرجام رسانيد او را سكوت تامّ و بهت لا كلام حاصل شد بنوعى كه او را قدرت رجعت بكلام در آن مقصد و مرام نماند روايت است كه نافع بن أزرق بخدمت حضرت امام محمّد الباقر ( ع ) حاضر شده پيش روى آن سرور بنشست و شروع در سؤال مسائل حرام ، و حلال از روى استعلام از آن ولىّ ايزد متعال نمود آن حضرت در أثناى آن كلام فرمود كه : يا نافع تو باين جماعت مارقين كه از عهد و پيمان حضرت أمير المؤمنين عليه سلام ربّ العالمين بيرون رفتهاند بگوى كه : شما فراق و جدائى از خدمت أمير المؤمنين على ( ع ) را بچه وجه حلال دانستيد و حال آنكه حضرت دماى شما را در طاعت خود قربة الى الله ريخته تا آنكه شما را بينائى در دين حضرت ملك تعالى حاصل گشت .
امّا چون اين كلام بآن جمعى لئام گوئى ايشان گويند بشما كه وجه مفارقت ما از على عليه السّلام آنست كه اگر على امام بحكم ايزد علَّام و نصّ حضرت سيّد الانام بودى هرگز راضى بحكم در دين خداى عالم نشدى ، چون